|
|
|
|
|
آرتور اشی (Arthur Ashe) قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود :"چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟" آرتور در پاسخش نوشت :
دردنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند، 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند،500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند، 50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند، 5 هزار نفرسر شانس می شوند، 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدایا چرا من؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم خدایا چرا من؟
|
||
|
|
|
|
|
با تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبولی عبادات و طاعات
داستان پند آموزی را براتون نقل می کنم: قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش. سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! نتیجه اخلاقی : اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است . سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم |
||
|
|
|
|
|
1- هر شب زود به بستر برو و به موقع هم از خواب برخيز. اما چند دقيقه در بستر بنشين تا سيستم عصبي و ماهيچه ها آماده کارکرد طبيعي خود شوند ، آنگاه کارهاي روزانه را بدون اضطراب و شتاب آغاز کن
3- بي جهت غصه نخور. شاد باش و هر از گاه کمي بخند
5- هميشه به اندازه پولي که در جيب داري خرج کن. نسيه کردن و حتي استفاده از کارتهاي اعتباري براي خريدهاي روزانه ، کار بسيار نادرستي است که نگراني هاي زيادي به دنبال دارد
6- تلاش کن هميشه خونسرد باشي . اضطراب فقط تمرکز انسان را مي کاهد
7- هميشه احتياط کن. اگر خودرويت داراي يک کليد اضافي دارد آن را هميشه در کيف دستي خود به همراه داشته باش. همچنين يک کليد اضافه از منزل را در گوشه اي پنهان کن که از آن باخبر باشي. مقداري پول خرد و چند تمبر هم هميشه به همراه داشته باش
8- افکار ، انديشه ها و الهاماتي که برخي اوقات برايت پيش مي آيد در جايي يادداشت کن
9- سعي کن تا مي تواني ساکت باشي و حرف نزني ، سکوت خيلي از مشکلات را حل مي کند
12- کارها را به افراد شايسته واگذار کن و خودت هم اگر شايستگي انجام کاري را نداري از پذيرش آن خودداري کن
14- اگر فرزند خردسال داري هر روز برايش کاري کن که خوشحال شود. اين کار را پس از خوشحال کردن همسرت انجام بده
15- سعي کن در هر شبانه روز وقتي را پيدا کني که با خودت تنها باشي
16- اگر مي تواني با نامهربانان هم مهربان باش ، آنها احتمالاً بيشتر از ديگران به مهرباني احتياج دارند. چه بسا عقده کمبود محبت آنان را به بي مهري کشانده است
17- هميشه به خودت گوشزد کن که تو مدير کل جهان نيستي
21- مسائل کم اهميت را بشناس و ناديده بگير
22- تا وقتي شغل بهتري پيدا نکردي شغل فعليت را از دست نده
23- در هر شرايطي خونسردي خودت را حفظ کن
24- جلسات را درست در زمان مقرر شروع کن. اهميت نده که ديگران به جلسه برسند يا نرسند
|
||