تبليغاتX
زندگی برتر
در مورد هر چیزی که دانستنش در زندگی به ما انسانها کمک می کند.علوم - روانشناسی- عرفان و .....
امروز من وبلاگ زندگی برتر یکساله شدم

خوشحالم . هر چند که این اواخر حس نوشتنم کم شده بود.

هر چند با توجه به کامنت ها حس می کنم خواننده کمی داشتم ولی از خواننده ثابت خویش بنام رنگارنگ ممنونم که اکثر مواقع بمن سر می زد.

خوش باشید و سلامت

در نبرد بين انسان های سخت و روزهای سخت اين انسان های سخت هستند که می مانند٬ نه روزهای سخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 14:7  توسط انسان خاکی  | 

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از
فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد
مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.
در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك
فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه
يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن
آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روز آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات
انجام شدو كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست
دهد!
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن
برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان
را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد.
وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش
را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه
اولاً به همان يك فن به خوبي
مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده
مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دستي نداشتي
!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.
راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به
عنوان نقطه قوت است."

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 13:52  توسط انسان خاکی  | 

با سلام

دیروز ۱۳ رجب میلاد امام علی بود. شرکت یه جشنی تدارک دیده بود که بنده هم شرکت نمودم.

منتها چیز ی که باعث نوشتن این  پست  شد این بود که تعدادی از همکاران اهل تسنن در این مراسم شرکت نکرده بودند و بعد که پرسیدم چرا آقای فلانی نیامده  یکی در گوشی بهم گفت چون میلاد علی بوده نیامدند.

لحظه ای زندگی برام مانند بازیچه ای ظاهر شد که مرتبا ما را به بازی می گیره.

مثلا اهل تسنن عمر را خیلی قبول دارندولی ما اهل تشیع نه. باز هم می بینم خودم و اطرافیانم  دوستدار علی و عمر را ارثی دریافت کرده ایم و نه تحقیقی. هر چه هم بیشتر آدم کنجکاو می شویم شاید بیشتر گم می شویم.

خلاصه بگویم مهم نیست چه هستیم و از چه قومی. تنها نکته ای که می دانم باید مانند یک انسان و خدا محور در زندگی باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 7:34  توسط انسان خاکی  | 

داستانهای زیر بخونید و قدرت انسان رو بیشتر بدونیم 

 گدايي  از عطار دم در مغازش دو سه روزي گدايي كرد، روز سوم عطار عصباني شد و اينبار بهش غذا نداد، گدا هم رو كرد به عطار و گفت تو اينقدر خسيسي كه حتي جون به عزرائيل هم نميدي! عطار به طعنه جواب داد: مگه خودت ميدي؟! مرد همونجا و در همون لحظه گرفت خوابيد و راحت مرد! و با ديدن اين صحنه عطار همون موقع در دكان را بست و فقط با يه كاسه راهي هفت شهر عشق شد! كه بعد ها در راه تنها داراييش(كاسه) رو هم ميبخشه به فردي كه با دستانش به سختي در كنار رودخانه مشغول نوشيدن آب بوده! اين اتفاق افتاد كه عطار عطر فروش؛ ميشه عطار نيشابوري!!!!!!به همين راحتي!
يا ياد داستان شمس و مولانا افتادم كه شمس بي سواد، كتابهاي مولانا رو ميريزه توي آب و با خشم مولانا مواجه ميشه و شمس هم تك تك كتابها رو سالم از آب بيرون ميكشه و تحويل جناب مولانا ميده و مولانا رو متحول، شيفته، عاشق خودش ميكنه!

اینجا دیگه کم میارم و نمی تونم چیزی بگم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 10:29  توسط انسان خاکی  |