تبليغاتX
زندگی برتر
در مورد هر چیزی که دانستنش در زندگی به ما انسانها کمک می کند.علوم - روانشناسی- عرفان و .....
با سلام

برای تنوع هم که شده گفتم یه کلیپ براتون بزارم که توش ایتالیا را با اروپا مقایسه کرده.ولی به نظر می رسه که ایتالیا هم بی شباهت به ایرانیا نیستن .خودتون ببینید

 http://www.infonegocio.com/xeron/bruno/italy.html

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 11:27  توسط انسان خاکی  | 

ای انسان خاکی

دریا باش که اگر کسی سنگی بسویت پرتاب کرد سنگ غرق شود  نه آنکه تو متلاطم شوی 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 9:6  توسط انسان خاکی  | 

خدا رحمتش کنه.مرد خوبی بود. دست خیر داشت.به خیلی ها کمک کرد. دیگه موقعش بود بره. همون بهتر که پاک رفت . افتاده نشد.  اینها جملاتی است که آدم موقع مرگ طبیعی یک انسان یعنی بعد از سن ۷۰ سالگی میشنوه. نمی دونم و زندگی در نوع خودش خیلی جالبه.مرگ جوان خیلی سخته.

ولی آدمی وقتی پدر و مادرش پیر میشن یه جورایی راحت پذیرای مرگ میشه.خود آدم هم همینجوره.

در عین حال که آدمی هر چه داره بیشترین سهمش به همین افراد پیر خانواده بر می گرده. ولی گاهی و شاید بیشتر وقتها خیلی ها از نگهداری پیران خانواده بخاطر دلایلی که هیچگاه نمی تواند منطقی و قابل قبول باشند سر باز می زنند. بنظر من نگهداری از یه سالمند یکی از مهمترین آزمایشات الهی است.

راستش من پدر بزرگم رو همین ۲ و ۳ روز پیش از دست دادم.از اون پدر بزرگهایی که واقعا خوب و دوست داشتنی هستن. دیشب ۲ نکته جالب برام داشت.یکی اینکه موقعی ساعت ۷ غروب تنهایی رفتم آرامگاه (توی یکی از شهرهای جنوبی). اتفاقا خیلی خلوت بود و قبرش رو برای اولین بار بود که دیدم که کنار قبر مادر بزرگمه.ناخودگاه بعد از ۳ و ۴ سالی که گریه نکرده بودم اشک توی چشام جمع شد .آدم احساسی هستم ولی سخت گریه می کنم. دلم براش خیلی سوخت.یادم حرفهاش می افتاد که می گفت قبلا از صبح تا شب برای پیمودن فاصله ۲ شهر پیاده می رفته. یاینکه می گفت چشماش خیلی قوی بوده و همیشه تو بین دوستاش همیشه بیشترین دید رو داشته. و با حالش که مقایسه کردم دیدم زیر تلی از خاک چنان آرام خوابیده که حتی از کوچکترین کار هم عاجزه. همه چیز در مورد دنیا میدونم ولی دیدن این لحظه ها برای ادمی تکون دهنده است.

اما نکته دوم موقعی بود که دایی ام یه نوار کاست مربوط به سال ۵۲  برامون گذاشت که پدر بزرگم موقعی که کویت کار می کرده بجای نامه در آن با خانوادش حرف زده بود. نکته جالبش برام این بود که توی صحبتهاش سفارش خیلی ها رو کرده بود. که الانه خیلی از این خیلی ها توی مجلس ترحیمش یا نبودند یا مثل افراد عادی اومدن و رفتن.نکته اش برام این بود که دنیا که می گن بی وفاست ما آدما بی وفاش کردیم. ماییم که به دنیا معنی و مفهوم می دیم.

اینها رو فقط برای این نوشتم که ماها که به ظاهر هنوز فرصت داریم از زندگی گذشتگان خود بیاموزیم  .

اشااله خدا همه رفتگان شما رو قرین رحمت خودش کنه. در آخر هم برای شادی روح همه گذشتگانمانم و روح پدربزرگم که بهانه شد این پست رو بنویسم فاتحه ای بفرستیم. 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 9:58  توسط انسان خاکی  |