|
|
|
|
|
سلام دوستان همیشه سعی می کنیم مطالبم را بسیار خلاصه و کوتاه بنویسم.مطلب امروز گر چه کمی طولانی ولی بسیار با ارزشه.
راستی شادی کجاست. از کجا می شود خریدش. آیا فکر می کنید چیزی هست که لازم است رخ دهد تا بتوانیم شاد و خرسند باشیم. می دانید مشکل کجاست؟ از انجا که زندگی خود را صرف مهیا شدن برای آینده می کنیم بجای لذت بردن از زمان حال همیشه کارمان با تاخیر انداختن خوشی و سعادت پایان می گیرد. مشکل اینه : بجای زندگی کردن بدنبال داشتن و بدست آوردن بیشتر هستیم. بنابراین هیچ وقت وقت کافی نداریم. راستی چه زمانی در خواهیم یافت که به اندازه کافی وقت داریم. و واقعا در آن وقت چکار خواهیم کرد. بیاندیشم. ارزششو داره. شادی را تنها در لحظه اکنون می توان یافت. اگر اکنون با آنچه داریم و کسی که هستیم نتوانیم شاد باشیم.وقتی هم که آنچه را در تصور داشتیم بدست بیاوریم شاد نخواهیم بود. اگر نتوانیم از قدم زدن با همسر یا یک دوست در بوستان نزدیک منزلمان لذت ببریم از رفتن به جزایر هاوایی هم لذت نخواهیم برد. داشتن پول و وسایل تفریح زندگی ما را آسانتر می کند ولی سبب شادی نمی شود چون نمی تواند. شاد بودن در دل ماست.آموختن و شناختن لحظه هایی است که در آنیم. یه مثال بگم بهتر بدونیم در نظر بگیرید یه دوست به ما یه ویولن قدیمی نامرغوب به ما هدیه بدهد. که با آن هر روز تمرین کنیم. البته ما آرزو داریم مرغوبترین ویولن دنیا را داشته باشیم اما نداریم. بنابراین شروع می کنیم با ان ویولن کهنه و نامرغوب به تمرین پرداختن.برای اینکه خوب بنوازیم از همه قلب و روحمان کمک می گیریم. روزی یه فرد خیری پیدا میشه و مرغوب ترین ویولن دنیا را می ده.چیزی که همیشه خوابش رو می دیدیم. بعد شروع می کنید به نواختن و بسیار عالی می نوازیم. دلیل زیبا نواختن ما به خاطر آن نیست که از وسیله ای با ارزش و گران استفاده می کنیم. ما عالی می نوازیم چون مهارت خود را در نواختن ویولن بالا برده ایم.اگر ما نیاموخته بودیم با ان ویولن کهنه چگونه بخوبی بنوازیم امروز هم قادر نبودیم با این ویولن گران بنوازیم. پس بدانیم و فراموش نکنیم که اگر ما مهارت خود را در لذت بردن از آنچه داریم پرورش ندهیم. وقتی بیشتر به دست آوریم لذت نخواهیم برد. |
||
|
|
|
|
|
شاید این بزرگترین احترام خداوند به انسان باشد که هیچکس را یکسان و شبیه دیگری خلق نکرده است. تمامی انسانها منحصر به فرد هستند. پس هر یک از ما در زندگی مسئولیت های منحصر به فردی هم خواهیم داشت. در حقیقت هر انسان قطعه پازلی منحصر به فرد است. قطعه ای که تنها برای رسیدن به جایگاه قطعی خود میتواند تلاش کند و اگر این قطعات با هم مقایسه کنیم در حقیقت نوعی مسموم شدن است. پس یادمان باشد که هر یک از ما در این دنیای خاکی یکتا هستیم و بی نظیر و توانایی ها و استعدادهای خاص خویش را دارا هستیم که در نوع خود بدون رقیب و ارزشمند |
||
|
|
|
|
|
نخست مشتاق بودم که دبیرستان را به پایان برسانم و تحصیل در دانشکده را بیاغازم.و پس از آن اشتیاق داشتم تحصیل در دانشکده را به پایان رسانم و کار کردن را شروع کنم. و سپس ذوق و شوق بسیار داشتم که ازدواج کنم و بچه دار شوم.
پس از آن بی تاب آن بودم که فرزندانم آنقدر بزرگ شوند که بتوانند بر سر کار روند. و اکنون مشتاق آنم............ و ناگهان دریافتم که زندگی کردن را از یاد برده ام. |
||
|
|
|
|
|
باسلام - مدتی نبودم انگار یه خواننده هم بیشتر ندارم .علی ایحاله حالا هم که اومدم یه مطلب خوب براتون دارم
در آفریقا هر روز صبح غزالی از خواب بیدار میشه که خوب میدونه باید از سریعترین شیر آفریقا تندتر بدود تا زنده بمونه.و همونجا هر روز هم شیری از خواب بیدار میشه که میدونه اگه از سریعترین غزال تندتر ندود از گرسنگی میمیره............. مهم نیست که غزال باشی یا شیر.... مهم اینه که با طلوع آفتاب دویدن و آغاز کنی...........
|
||
|
|
|
|
|
سلام
وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان گفتن وقتی هم که می میرم برایم نماز می خوانند زندگی چقدر ......................کوتاست ** فاصله اذان تا نماز ** چه خوبه آدم یه بار قبل از اینکه زمان مرگش برسه بمیره . بمیره تا بفهمه چی داره با خودش. چه کار کرده برای خودش. دوستان تا پست بعدی ام یه زمان نسبتا طولانی وقفه می افته. باشه تا بعد |
||
|
|
|
|
|
سلام بر دوستان
از دوستان عزیزی که خواننده این وبلاگ هستند خواهش میکنم نظرات خودشون چه موافق و چه مخالف مطرح کنند. اگه موضوعی یا سوالی هم اگر دارند که دوست دارند مطرح بشه بفرمایند. و اما نکته امروز گفتم حالا که ماه رمضان تموم شده و هنوز کامل از حال و هواش خارج نشده ایم کمی تامل کنیم در باره این بازیگر ماهر و سرگرم کننده یعنی دنیا. آره همین دنیایی که بد جوری آدمو بخودش وابسته می کنه. تو اين دنيا که به هيچکس رحم نکرده, دنيايی که نميشه حتی به يه لحظش هم دل بست, دنيايی که هر روز توی اون يا حق آدمی خورده ميشه يا يه مظلوم بخاطر جاه طلبی يکسری ديگه ميميره, چی بهتر از اونه که با يه شاخه گل يا يه هديه کوچيک دل بچه ای رو که سالهاست هديه نگرفته شاد کرد. چی زيباتر از چند دقيقه هم صحبتی با يک فقير که فقط بخاطر نداشتن لباس و ظاهر مناسب, شايد سالهاست با يک نفر درست و حسابی حرف نزده. چی لذت بخش تر از اينکه بار سنگينی رو از دست يه پيرمرد يا پيرزن بگيريم و براش به مقصد برسونيم و اون برامون دعا کنه. چی ميتونه بهتر از اين باشه که با يه سلام و لبخند و شايد يک دسته گل با کسی که سالهاست و شايد ماهها نه چند روزه که قهر کرديم دوباره هميار بشيم. مگه تو اين دنيا چقدر ميتونيم کينه تو دلامون جا بديم. مگه اين دلها ساخته شدن برای نفرت. بهتره دوباره يادمون بياد که ما اومديم تو اين دنيا فقط برای رفتن. فقط راه عوض شده و سر از اينجا در اورديم. ولی مثل آدمی که وقتی وارد يه فروشگاه پر زرق و برق ميشه و يادش ميره که اومده برای خريد و بايد برگرده, ما هم فراموش کرديم. يادمون رفته که بايد برگرديم. نميدونيم چی بايد بگيريم و چی بايد بزاريم. اما خدا خوب يادش هست. هر لحظه و هر ساعت به ما يادآوری ميکنه. وقتی عکس بهترين دوستمون رو, روی ديوار ميبينيم که روش نوشته "انا لالله و انا اليه راجعون", داره ياد ما مياره. ولی ما غرق دنياييم, محو چيزی که نه تنها باهامون نمياد بلکه ميشه بلای جونمون. خدايا دلم سياهه و نفسم آلوده به گناه. ولی تو نه تنها عيب هام رو پوشوندی بلکه آونقدر آبرو بهم دادی که از خودم خجالت ميکشم. دوست دارم هميشه با تو باشم ولی اگه به همين شکل ادامه بدم مطمئنم از تو جدا ميشم. پس خودت مثل هميشه دستم رو بگير. باز هم تامل کنیم کجای این دنیا هستیم و کجا باید بریم و اونجایی که باید باشیم هستیم یا نه... |
||
|
|
|
|
|
با سلام
داستانک زیرو بخونید مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد؟ خوب دوستان خاکی من راستی با خود اندیشید ه ایم ما کجای کاریم.اشکالی نداره . دوباره می توانیم لحظه ای بیاندیشیم ................
|
||
|
|
|
|
|
|
||