تبليغاتX
زندگی برتر
در مورد هر چیزی که دانستنش در زندگی به ما انسانها کمک می کند.علوم - روانشناسی- عرفان و .....
با سلام

دوستی در پست قبلی ام سوال کرده اند چگونه شروع کنیم برای داشتن یک زندگی خوب.

بنظر خودم جملات تکرای زیادی به اندازه صدها کتاب می توان نوشت.یعنی اینم هم رو اضافه کنم تنها یک فرمول خاصی وجود ندارد. سلیقه ها فرق می کنند. تنها چیزی که برای همه مشترک می باشد اینه که خودمان باید بخواهیم. خود را بشناسیم . کجا هستیم. و شروع کنیم به لذت بردن از زندگی.

طرز فکر ما روی تک تک افکارمان تاثیر می گذارد. طرز فکر ما روی چه پایه ای بنا شده است؟ آیا دیگران را می بخشید و می توانید آنها را دوست داشته باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که خود را دوست داشته یا ببخشید؟ اولین تغییر باید در تغییر نحوه نگرش شما به خودتان و دنیای اطرافتان باشد.

نیم نگاهی به زندگیتان بیندازید. آن را چگونه توصیف خواهید کرد؟ شاد؟ پر اشتیاق؟ پر هیجان؟ پر استرس؟ رو به پیشرفت یا رو به تنزل؟ برای خیلی ها همه این حالات در یک زمان وجود دارد. خیلی چیزها هست که آرزویش را در سر می پرورانیم. خیلی چیزها هست که دوست داریم فراموششان کنیم. در انجیل آمده است که مسیح می آید تا همه چیز را دوباره از نو بسازد. اگر می توانستید زندگیتان را از نو آغاز کنید، آنوقت چگونه آن را می ساختید؟

با امید زندگی کنید. با اعتماد به نفس . با قناعت .

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد.

اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدایا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهای بیشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدایتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد.

نمی دانم چه چیزی رو اضافه کنم. فقط باز هم میگم چیزی در بیرون از ما وجود ندارد. از درون خود باید شروع کنیم. دوستان هم اگر نظری دارند دریغ نکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 12:36  توسط انسان خاکی  | 

  همه   ما  می خواهیم  زندگی مان  را  بهتر  گردانیم

  اما  اغلب  اوقات  نمی دانیم  از  کجا  یا  چه  وقت  آغاز  کنیم .

  گاه  آزرده ایم  از  چیزی  در  اعماق  هستی مان

  و  بیم ناک  از  روبرویی  با  مشکلاتمان

  چرا  که  پیش  از  این  آِسیب  دیده ایم

  و  به  یاد  داریم  آسیب ها  چه  بر  ما  می آورند  .

  برای  بهتر  گردانیدن  باید  تحول  پدید  آورد  ....

  اما  تحول  چیز  هولناکی  نیست  .

  زندگی  همیشه  آسان  نیست  .

  هیچ کس  وعده  آسانی  نداده  است  .

  اما  گاه  می تواند  شگفت انگیز  باشد 

  و  این  بر  ماست  که  از  آن  لهظه های  پر شگفت  بسازیم  .

  از  کجا  آغاز  کنیم  ؟

  از  درون  خویش  .

  چه  وقت  آغاز  کنیم  ؟

  از  دمیدن  فجر  صبح  . 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 6:37  توسط انسان خاکی  | 

با سلام

من اعتقاد و در واقع بگم بذیرفتم که همه درد ها و رنجهایی که خدا در دنیا به آدمی داده باعث شده آدم همیشه به یاد و ذکر خدا مشغول باشه و خودش و به خدا نزدیکتر احساس کنه.راستی چرا ؟

آدمی که مریض هست بیشتر به دعا و راز نیاز عاشقانه می پردازه تا یه آدم سالم سالم.

بیاییم کمی فکر کنیم تا بیشتر بدانیم و بهتر زندگی کنیم. بدانیم که تنها ناملایماتی می توانند موجب رنج آدمی شوند که فراتر از درک او باشند...
 
رنج یعنی ناتوانی ما در درک هستی .
 
بزرگی می گفت :رنج ودرد با همه بزرگی قدرت ندارد یک انسان خسته رادرخود فروکوبد...به من می گفت : به خودت مباهات کن زندگی دید می توانی به او لگام بزنی  تو را به مبارزه فراخواند ؛ به هیچ قیمتی به این میدان پشت نکن؛ تو زندگی راتهدید کردی انقدر قدرتمند بودی که  لایق این میدان باشی ...
 
بدان رنج چیزی جز بهانه ای برای سنجش میزان قدرت ما نیست .
 
<<خداوند درمورد کسانی که انتخابشان کرده بسیار سختگیر است>>
 
بهترین اتفاقها معمولا زمانی رخ می دهند که انتظارشان را نداریم.
 
پس برای ناامیدی هیچ بهانه ای نیست . با امید و اعتقاد به بیکرانگی قدرت و محبت خداوند واعتقاد به اینکه او همیشه صلاح بندگانش را می خواهد - حتی اگر به ظاهر جز این باشد ـ  می توان بر هر سختی ورنج نام آزمون خدایی نهاد و احساس غرور کرد .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/28ساعت 14:26  توسط انسان خاکی  | 

با سلام به دوستان

یکی از دوستان در پست های قبلی نوشته اند که آنچه نوشته ام  تا کنون بدردش در زندگی نمی خورد.

آنچه  مسلم است انچه من با برداشت خودم و دیگران می نویسم بدرد همه نخواهد خورد.

بلکه بیشتر بدرد آنهایی می خورد که طرزی فکری شبیه به من داشته باشند.

در ثانی ما باید هم بخواهیم دنبال چیزهای جدید و بحث های جدید باشیم. باید بخواهیم چیز جدیدی یاد بگیریم یا برداشت کنیم.

ما کتاب انسان سازی بالاتر از قرآن که نداریم ولی واقعا ماهی یا سالی چقدر وقت به مطالعه و فهم آن می پردازیم. منظوم این است که ما خود باید بخواهیم.

ثالثا من خودم هم دوست دارم از همدیگر چیزها و تجربه های جدیدی بیاموزیم.و اگه دوستان هم هر از گاهی مطلبی رو بفرستن به یک بحث و گفتگوی جمعی می پردازیم.

همیشه منتظر نظرات با ارزش شما دوستان هستم

و اما نکته امروز

همیشه بیاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه اندوهگینت می سازد

و هرگز فراموش مکن  بیاد داشته باشی آنچه را که شادمانت می سازد

***********

آنانکه  آفتاب را به زندگی دیگران ارزانی می دارن نمی توانند که خود از آن بی بهره باشند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت 14:52  توسط انسان خاکی  | 

سلام دوستان

ایام ضربت خودن امام علی (ع) در سال ۴۰ هجری رو به همه شما پیروان راستین آن حضرت تسلیت میگم. ازهمتون التماس دعا دارم. و ای کاش بتونیم قدر این روزها و شبها رو ذره ای درک و احساس کنیم.

علي كيست؟!

به راستي او كيست كه همگان محو كمالات و صفات اويند؟ او كيست كه بعضي در مقام تمجيد او از حد فراتر رفته اند و او را خدا خطاب كرده اند و برخي ديگر در مقام دشمني در برابر ايشان برخاستند. او كيست كه دشمن مكارش - عمر و عاص- در مقام تمجيد او مي گويد: علي در بين مردم مثل طلا در بين خاكستر بي ارزش است.

 علي كيست؟!

آيا انساني را سراغ داريد كه در روز، مانند شير به دنبال رزق حلال و رسيدگي به امور معاش مسلمين باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد، به راستي علي عليه السلام نوري است كه در بطن انسانيت و اين زمين خاكي نمي گنجد و اين بدن گنجايش نور الهي او را ندارد.

"لوانزلنا هذاالقرآن علي جبل لرايته خاشعاً متصدعاً من خشية الله." آري بدن علي عليه السلام در حال انفجار بود، همچون كه اگر آيات الهي در دل كوه خوانده شود كوه طاقت شنيدن آيات قرآن را ندارد.

آيا انساني را سراغ داريد كه در روز، مانند شير به دنبال رزق حلال و رسيدگي به امور معاش مسلمين باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد؟ به راستي علي عليه السلام نوري است كه در بطن انسانيت و اين زمين خاكي نمي گنجد و اين بدن گنجايش نور الهي او را ندارد.

علي عليه السلام كسي است كه شب ها را به عبادت و مناجات با خداي خويش مشغول بود و دعاي معروف مناجات كوفه حاكي از سوز دل آن حضرت و مقام و رتبه اعلي او مي باشد، همان دعايي كه خطاب به پروردگار مي فرمايد: "اللهم اني اسئلك الامان يوم لاتنفع مال ولا بنون الا من اتي الله بقلب سليم." و در ادامه زمزمه ها "مولاي يا مولاي انا السائل الا المعطي"

 ؛ خدايا من گدا و تو بخشنده اي و عطا كننده بينوايان و چه كسي بر گدا رحم مي كند الا بخشنده و عطا كننده.

آري، به راستي "متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را".

كيست اين علي عليه السلام كه همگان را به ثنا و ستايش خود در آورده است. چه دوست و چه دشمن! هم دوست در عزايش گريست و هم دشمن. نقل است كه معاويه بعد از شهادت علي عليه السلام  بر تخت پادشاهي خود بر مظلوميت علي عليه السلام گريست.

 علي كيست؟!

علي عليه السلام كسي است كه در اوج قدرت فرمانروايي خود را با نان جو و نمك سير مي كرد.

چه كسي به مسند قدرت به نان جو بسازد 

 كند قناعت، چونان امير خسته جگر

 

او كسي است كه حكمران خود را (عثمان بن حنيف) به خاطر شركت در مجلس اغنيا مواخذه مي كند.

آري، علي عليه السلام عمل به تظاهر نمي كرد، بلكه وجودش با حق اتصال و پيوند خاصي داشت.

همچو او كيست كه در جنگ ها بازوان پيغمبر(ص) باشد و جبرئيل در خطاب به او بگويد:

"لافتي الاعلي لاسيف الا ذوالفقار"

همچو او كيست كه پيغمبر(ص) خطاب به او گويد: "علي ابيطالب كروحي من جسدي"؛ علي مثل روح من براي بدنم است.

شجاعتش بس وصف ناپذير است، زره او پشت نداشت و در جواب اين عمل مي گفت كه هيچگاه پشت به دشمن نمي كنم تا دشمن بتواند بر من از پشت غلبه كند.

به گاه رزم چه بسيار كافران عنود  

 كشد به خاك، چون مردان آهنين  پيكر

 

آري كيست مانند او، كه هدف از شمشير زدنش فقط رضاي حق باشد و براي اين كه كارهايش در جهت حق اعتلا يابد، عمر بن عبدود را به خاطر خشم خود نمي كشد و صبر مي كند تا خشمش فرو نشيند و بعد او را به هلاكت مي رساند آري "از علي آموز اخلاص عمل".

 علي كيست؟!

او كسي است كه شب ها، هنگام تاريكي قدم در كوچه هاي پر فتنه و خيانت كوفه مي گذاشت تا مبادا يتيم و مستضعفي گرسنه بخوابد و چيزي براي خوردن نداشته باشد و عمل را آنقدر پنهاني انجام مي داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهميدند چه كسي طعام را به فقيران و يتيمان مي رسانده، در حالي كه خود به نان و نمك و  كفش وصله دار بسنده مي كرد.

به شام تيره غربت، پناهگاه يتيم  

به روز معركه، سردار جنگ و نام آور

 

 علي كيست؟!

او كسي است كه اگر آفريده نمي شد كسي لياقت همسري زهرا(س) را نداشت. او كسي است كه فرزندي تربيت كرد تا خاندان و ياران خود را فداي حق كند و خود نيز به مقام "ذبيح الله" و به مقام مطمئنه رسد و سوره فجر خطابي به او باشد. (يا ايتها النفس المطمئنه)

 علي كيست؟!

او كسي است كه در مكتبش شاگرداني را تربيت كرد كه تا پاي جان در راه حق استقامت ورزيدند. شاگرداني داشت همچون مالك، كميل، ميثم تمار، مقداد و ... كه هر كدام خود بحر معرفتي بودند كه هر كس را ياري غوطه ور شدن در امواج اين درياها نيست.

 علي كيست؟!

در كمال صراحت از مظلوميت خود مي گويد: "به من به اندازه ريگ هاي بيابان و كرك هاي بدن حيوانات ظلم شده است." آري، جز او چه كسي مي تواند در برابر غصب خلافت الهي كه حق اوست براي حفظ اسلام و شوكت آن سكوت اختيار كند و 25 سال خانه نشين شود.

آري، همچو او مظلوم كيست كه علامه اميني براي اثبات اين كه ولايت و اميري بر مسلمين، حق علي عليه السلام است، چهل سال زحمت بكشد و خون دل خورد؛ صدق گفتار كلام اوست كه مي فرمايد: "براي نوشتن الغدير ده هزار جلد كتاب خطي را مطالعه كردم و به صد هزار جلد مراجعه مكرر داشته ام."

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

"والذي نفسي بيده، ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، اين (علي) و شيعيان او رستگاران روز قيامت هستند."

و در جاي ديگري مي فرمايد:

"هر گاه پشت ميزي نشستم كه الغدير را بنويسم، مثل اين كه علي عليه السلام را كنار ميز مي ديدم كه مطالب را به من ديكته مي فرمود."

 علي كيست؟!

او كسي است كه در منبر وعظ و سخنراني، سخنانش به جان نفوذ مي كرد و موجب روشنايي دل و جان مي شد و دليل آن شد كه سيدرضي آن را جمع آوري كند و لقب "نهج البلاغه" به آن دهد و ديگران آن را "اخ القرآن"؛ ( برادر قرآن) نامند.

سيدرضي خود در اين مورد مي گويد: "بعد از تمام شدن كتاب چنين ديدم كه نامش را (نهج البلاغه) بگذارم. زيرا اين كتاب درهاي بلاغت را بر روي بيننده مي گشايد."

زبان علم و خرد، الكن از فضائل اوست

كه كسي علي نشناسد، به غير پيغمبر(ص)

 

كجا به وصف كمالات او توان پي برد 

 قلم شوند درختان و بحرها، جوهر

 

آري، واقعاً علي عليه السلام را نتوان شناخت كه اگر علي عليه السلام را كس بشناسد، انسان كامل را شناخته است.

او كسي است كه شب ها، هنگام تاريكي قدم در كوچه هاي پر فتنه و خيانت كوفه مي گذاشت تا مبادا يتيم و مستضعفي گرسنه بخوابد و چيزي براي خوردن نداشته باشد و اين عمل را آنقدر پنهاني انجام مي داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهميدند چه كسي طعام را به فقيران و يتيمان مي رسانده، در حالي كه خود به نان و نمك و  كفش وصله دار بسنده مي كرد.

كجاست آن ظرفي كه گنجايش وجود علي عليه السلام و ولايتش را داشته باشد، وجودي كه ولايت علي عليه السلام را بپذيرد و سر تعظيم در برابر ولايت او به زير آورد؟ كجايند آنها كه لياقت درك حديث پيغمبر(ص) را در خطاب به علي عليه السلام و يارانش داشته باشند:"والذي نفسي بيده، ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، اين (علي) و شيعيان او رستگاران روز قيامت هستند."

هر چه در وجود او فكر مي كنيم بيشتر پي به عظمت او مي بريم. درآخر به گفته يك نويسنده مسيحي پيرامون علي عليه السلام اكتفا مي كنيم :

همه كمالات انساني و تمامي عناصر فضيلت در وجود پيغمبر(ص) و بهترين بنده اش علي بن ابيطالب مجسم شده است."

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/21ساعت 11:59  توسط انسان خاکی  | 

I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ?My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 

That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

they forget the present,

که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

 ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

and it can take many years to heal them.

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

"Is there anything else you would like your children to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

 

 God smiled and said,Just know that I am here... always. 

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت 21:41  توسط انسان خاکی  | 

با سلام

امروز از دلم می خواهم باشما حرف بزنم. و آن چه می خواهم بگویم تکراری ولی یک دنیا حرفه.

مبادا  از  روزمرگیهای خود خسته شوید و ناله سر دهید.

آری شاید جمله غریبی است که کمتر بگوشتان خورده. زیاد شنیده یا گفته ایم این چه زندگی است دیگه خسته شدم هی هر روز پاشو کارهای خونه رو انجام بده دوباره بخواب و هی هر روز  .... یا  ای بابا هر روز کار  و کار...دوباره فردا هم مثل امروز...دیگه خسته شدم اینه زندگیه که ما داریم.

آری دوستان جملات فوق را من هم گاهی بکار میبرم ولی دیگه عمرا بکار نمی برم. می دونید چون همین زندگی تکراری نتیجه تصمیمات و افکار ماست.نتیجه رفتارهای ماست. با برنامه ریزی و برنامه های جدید یک مهمانی یا یک مسافرت کلی روحیه می گیرید.

این را هم بدونیم زندگی تکراری در نوع خودش بد نیست. اگه خدای نکرده یک اتفاق ناگوار برای یکی از اعضای خانواده پیش بیاید می بینید که چطور همون زندگی آروم و بی دردسر به یک دریای ماتم تبدیل میشه.دیگه تکراری نیست ولی چه فایده.

آری ای دوستان من ای انسانهای خاکی  بیایید قدر روزمرگیهای خود را بدونیم و بدانیم که  بد نیست و شکرگذارش باشیم که مبادا دچار قهرش شویم. 

اگه هم قبلا نمی دانستیم حالا بدانیم و انشااله بکار بندیم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/13ساعت 19:41  توسط انسان خاکی  | 

وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است .

وقتي با او روبرو شدي . مراقب باش ...

شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت :

مراقب باش به او نگاه نكني .

سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي

مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند .

گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي

كه مسحور شيطان مي شوي.

از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.

مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند

و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....

مراقب باش

 من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد

گفتم : به روی چشم

 شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد

كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.

پس شكر كن و هيچ مگو...

گفتم : چشم 

و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت

و من هرگز او را نديدم

به چشمانش ننگريستم .

آوايش را نشنيدم .

چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند ،بنشينم

اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.

و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده

و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.

اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .

ديگر تحمل نداشتم .

پاهايم سست شد

بر زمين زانو زدم .

و گريستم .

نمي دانستم چرا؟

قطره اشكي از چشمانم جاري شد.

و در پيش پايم به زمين نشست .

به خدا نگاهي كردم

مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت

و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم

و دردم را بگويم ، مي دانست .
با لبخند گفت :

اين زن است .

وقتي با او روبرو شدي مراقب باش.

كه او داروي درد توست بدون او ناقصي .

مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني

كه او بسيار شكننده است .
من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم

نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد؟

 من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم

پس اگر تحمل و ظرفيت ديدارزيبايي مطلق را نداري

به چشمانش نگاه نكن،

گيسوانش را نظر ميانداز

حرمت حريم صوتش را حفظ كن

تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم .
من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم .

پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟

گفت : من ؟
فرياد زدم : شيخ گفت و توسكوت كردي

اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت :

من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .

و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين

رابرای دیگران  تكرار مي كند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 15:34  توسط انسان خاکی  | 

عشق، مطمئن ترین راه برای رسیدن به پیروزی ست ،اما عجیب ترین راه نیز هست
زیرا عشق ،متناقض نماست
عشق ،با تسلیم آغاز می شود
اما سرانجام ظفر می یابد عشق یه دنبال پیروزی نیست و همین او را پیروز می کند عشق دنبال غلبه نیست و همین او را غالب می سازد عشق تسلیم و رام است و راز چیرگی و شکوهش نیز همین است کسانی که طالب سلطه اند به ضعف و زبونی دچار می شوند کسانی که طالب غلبه اند مغلوب می شوند ممکن است آنها به ظاهر چیره باشند اما مرگ خواهد رسید و همه چیز را از چنگ آنها بیرون خواهد کشید آنهایی که می برند و می خورند لزوما پیروز و موفق نیستند این کار آن ها می تواند دلیل شکست آنها در پروژه تکمیل انسانیتشان یاشد توفیق حقیقی ،توفیق در به دست آوردن چیزی ست که حتی مرگ نیز نمی تواند آن را برباید اگر آنچه را که در زندگی به دست آورده ای با مرگ تو همچنان پا بر جای باقی می ماند پس تو در بازی زندگی برنده بوده ای در غیر اینصورت بازنده ای در زندگی دنبال میرنده ها نباش نامیرا طلب کن عشق تنها چیزی است که می ماند عشق با مرگ نمی میرد عشق مرگ را می میراند عشق پنجره زندگی را به هوای فراسو باز می کند کسی که عشق را تجربه کرده است بزودی کل را نیز در خویش تجربه خواهد کرد عاشق عشق باش پیروزی از آن عاشقان است اگر بتوانی نغمه ای شوی اگر بتوانی پاره ای از شادمانی هایت را با دیگران سهیم شوی اگر بتوانی خود را با دیگران قسمت کنی همین کافی ست تو به منزل رسیده ای ما موجوداتی تنگ نظر و حقیریم زیرا از سهیم کردن دیگران در شادمانی های خود عاجزیم این بزرگ ترین خسران زندگی انسانی ست انسان احساس بدبختی و درماندگی می کند زیرا چشمه ی عشقش را با گِل بخل و تنگ چشمی بسته است اگر گذشتی داریم برای آن است که بیش تر بگیریم ما از بخشیدن عاجزیم معامله می کنیم با تمام وجودت ببخش هر آنچه می توانی ببخش آوازت را در گلو خفه نکن آن را با تمام وجودت بیرون بده به پرندگان نگاه کن که صبح ها چگونه می خوانند آن ها در بند این نیستند که کسی آوازشان را می شنود یا نه؟ آنها نمی خوانند تا چیزی به دست آورند آنها آواز می خوانند فقط برای این که آواز خوانده باشند آنها می خوانند زیرا نمی توانند شادمانی شان را احتکار کنند خورشید طلوع کرده است صبح آمده است شب دامن سیاهش را برچیده و رفته است و پرندگان آواز شده اند رقص شده اند و شور و سر مستی شده اند شعله ور شده اند این است شیوه ی درست زندگی زیستن ،شادمانه زیستن ،سهیم شدن ،عشق ورزیدن زندگی را با دیگران قسمت کن نان را با دیگران قسمت کن آواز را با دیگران قسمت کن شعر را با دیگران قسمت کن خود را با همگان قسمت کن و بدین سان ، خود را در هستی منتشر کن بر خیز باز کن پنجره را و به مهمانی آوازه کبوتران برو زندگی پشت پنجره ی تو می خواند
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 6:34  توسط انسان خاکی  | 

ای انسان های خاکی

فرقی نمی کنند

گودال آب کوچکی باشی

 یا دریای بیکران ...

زلال که باشی آسمان در توست 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 7:13  توسط انسان خاکی  | 

این متن رواز وبلاگ http://mardetanha.blogspot.com  انتخاب کردم .به نظرم ارزش خوندن و فهمیدن رو داره.نظرتون رو  بگید.

تنهااين جور چيزها رو فقط نميشه از نقطه نظر جنسی ديد در مورد همه به خصوص توی دو جنس با هم كاملاً فرق داره. بيشتر خانمها كنار اين نياز جنسی دنبال مسائل عاطفی‌اش هم ميگردن تا بتونن خودشون رو شايد توجيه كنن يا كارشون رو يا نميدونم! كلا دوتاش رو كنار هم ميخوان! چون به هر دو به يه ميزان نياز دارن و فكركنم كه به عاطفه بيشتر از اون يكی! ولی توی آقايون چندان اين طوری نيست.
در كل اين ماجرا تو زندگی خيليا پيش مياد چون تعداد آدمای خوش شانسي كه بتونن نيمه دوم‌شون رو پيدا كنن خيلی كمه. با توجه به اين مساله كه حساسيت حوزه امنيتی مرد بر پايه جسم زن و حوزه امنيتی زن بر پايه عواطف مرد بنا شده ( و اين يه چيز طبيعينه ... نه خوبه و نه بد ) يعنی چه؟ ا

گر قرار باشه بين دو گزينه انتخاب كيند كدوم رو انتخاب ميكنيد؟ (اين فقط يه مثاله)
1. همسر شما با كسی بخوابه.
2. همسر شما به كسی دل بسته باشه.
(اكثرا مردها گزينه 2 رو انتخاب ميكنن و زنها گزينه اول رو...و اين يك اصل نيست...ممكنه شما متفاوت فكر كنيد) پس يه مرد وقتی رابطه خارج از ازدواج داشته باشه (منحصرا نه سكس) نهايتاً ممكنه برگرده و حتي بعد از اون احساس پشيمانی و عذاب وجدان كنه يا به همسرش احساس وفاداری بيشتر كنه ولی زن اگر تن به رابطه خارج از ازدواج بده (در حد سكس) از نظر عاطفی ديگه نميتونه پيوند قبلی رو با همسرش برقرار كنه...پس اين يه تفاوت بين زن و مرده در بحث تعهد و خيانت...
خلاصه بعد از اون فهمیدم مردهایی هم که هیچ مشکلی توی زندگیشون ندارن از نظر جنسی‌يم مشکلی ندارن (:و زن خیلی زیبایی هم دارن می تونن دو سال با یه دختر مجرد تلفنی صحبت کنن )
يك يافته‌ی مهمی كه در اين زمينه دارم اينست كه اين رفتارها در محدوديت خيلی شايع ترند، يعنی قبح كنار گذاشتن يك همسر (چه مرد و چه زن) به خاطر يك آدم جديد در ايران صد برابر يك كشور غربيست، برای همين آنجا وقتی نيازهايشان دچار خلا ميشود، مثل آدم ول می‌كنند و ميروند دنبال همان هوای جديدی كه (شايد به اشتباه) فكر می‌كنند راحت‌تر توی آن نفس می‌كشند... اما اينجا اگر يك همچين جسارتی هم داشته باشی تا ته عمر ننگ و سركوفت يك انتخاب بولهوسانه دنبالت است.... مردان به بدن می‌گرايد و زنان به روح ...
:: مدتهاست مشغله‌ی ذهنی من چنین موضوعیه. فکر می‌کنم شلوار دوتا شدن رو بیشتر اطمینان به نفس پیدا کردن میشه معنی کرد. شکل ازدواج‌های ما چه اونها که سنتیه، چه اونایی که مثلاً مدرنه غلطه. یا بر پایه‌ی یه عشق بچه‌گونه‌س یا به دلیل کف کردن شاش و تکمیل کردن نیمه‌ی دین یا چه میدونم به خاطر سر و سامون گرفتنه. اونوقت طرف وقتی آتیشش خوابید کمی هم دست و بالش باز شد تازه میفهمه ای بابا چه خلا گنده ای داره.
:: زن و مردی که به دلايل مختلف نظير: عدم آموزش سرد مزاجی ذاتی يا بيمارگونه تفاوت طرفين از لحاظ بيوشيمی و رزنانس جنسی نتونن از نظر سکس، پارتنرشون رو کاملاً پر و ارضا کنند ( که البته منظور فقط ارضای نهائی نيس بلکه شامل همه حواشی و مهارتهای مربوط به کميت و کيفيت معاشقه هم ميشه که مسلما صرفاً جنبه جسمانی نداره و اينو ديگه حداقل خانم‌ها نميتونن از نظر احساسی با هر شخصی تجربه کنند و احساسات و عواطف هم درش تاثير زيادی داره ) ناآگاهانه بستر مناسبی برای خيانت همسرشون فراهم می کنن. متأسفانه بنظر مياد کوتاهی خانمها در اين مورد حداقل در فرهنگ ما بيشتره. زنی که خودش هنوز با بدنش و نيازهاش آشنائی لازم نداره، آموزش نديده، سکس و لذت جنسی رو فقط منحصر به مردان ميدونه، حتی زنانی که از نظر روانی اونقدر قفل شدن که هيچوقت به بدنشون اجازه تجربه ارگاسم رو نميدن! و دردناکتر زنانی که رابطه جنسی رو نه بدليل نياز و لذتی متقابل و دونفره بلکه صرفاً واسه رضايت همسر و حتی گاهی باج گيری!!! و منت گذاشتن بر سر طرف مقابل انجام ميدن همه و همه البته نه بعنوان تنها عامل ولی بعنوان اساسی‌ترين انگيزه ميتونه زمينه ساز روابط خارج از قراردادی بنام ازدواج واسه طرف مقابل باشه و صد البته مردانی که با زير و بم احساسی و جنسی زنشون آشنائی ندارن و يا از لحاظ فيزيولوژی هماهنگ نيستن و حتی اگه اون خانم از سر ناچاری يا اعتقادات و افکار و باورهای خودش هم دم نزنه اون رابطه، رابطه سالمی نخواهد بود زير بنائی ويران که با هر نسيم ملايمی به لرزه درمياد. شايد اغراق آميز باشه اما فکر می‌کنم درصد بالائی از مشکلات زوج‌ها حتی در ساير زمينه‌های زندگی برخاسته از بستر مشترک است! ... ازدواج واقعی پنج رکن اصلی داره: هم‌حس بودن همفکر بودن، همدل بودن، همخوابه بودن و همخانه بودن! بقول امريکائی‌ها : ازدواج يک شغل بيست و چهار ساعته است!
:: اگه دو طرف که به هم رسما" تعهد دادن از خودشون خلاقیت نشون بدن و هر روز خودشون رو آپدیت کنن و جذابیت‌هاشون رو بیشتر بکنن و سعی کنن نو بشن که خیلی کار سختیه شاید دیگه زندگی غیر رسمی ایجاد نشه باید مثل یه رمان طولانی و مبهم باشن واسه همدیگه نه مثل یه داستان کوتاه.
خیلی راجع به این کامنت فکر کردم . میدونید اون سوالی که اول می پرسه که دوست دارید زن یا شوهرتون چیکار کنه رو از اکثر ادم های دورو برم پرسیدم. حقیقت عجیببیه!
در مورد 90 % ادم هایی که ازشون پرسیدم منجمله خودم صادقه ! مردها حس مالکیت زیادی نسبت به زنشون احساس می کنند . ولی خیلی جالبه که حاضرا طرف قلبش رو باخته باشه اما جسمش رو نه ! خب مسلم اینه که قلب یک زن از الت جنسیش مهم تره اما چرا ما مردها اینطوری هستیم ؟
من خودم که هرچه قدر با خودم فکر می کنم به همون نتیجه اول می رسم . یعنی دوست دارم زنم قلبش رو نبازه !
نمی دونم شاید به خاطر اینه که من فکر می کنم اگر کسی قلبش رو ببازه در آینده حتما جسمش رو هم می بازه ! شاید و هزاران شاید دیگر!
من هم همیشه از این می ترسم ایا ممکنه طرفین بعد از ازدواج دوباره عاشق بشند؟
اره متاسفانه ممکنه !!
از قدیم گفتند که اگر کسی آلت تناسلی و پول داشته باشه زنش ماله خودشه . اما من فکر می کنم جای یک قلب مهربون اینجا خالیه؟
البته این موضوع جای بحث بیشتری داره و ایشالله راجع بهش صحبت میکنم.
شرمنده تو این پست هم بد دهن شدم و هم بی حیا!
+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 14:19  توسط انسان خاکی  | 

گفتم همش نمیشه مطالب جدی نوشت .بنابراین متن زیرو از جایی براتون نوشتم.

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را****بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

          *****************************************

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا****بخال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد***نه چون حافظ که می بخشدسمرقند و بخارا را

    *******************************************

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا**بخال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد**نه چون صائب که می بخشدسرو دست و تن و پا را

سرو دست و پا را به خاک گور می بخشند***نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

***********************************************

حیف که شاعر نیم و گرنه رو دست شهریار می زدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 10:12  توسط انسان خاکی  | 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت 9:13  توسط انسان خاکی  | 

سلام دوستان

حقیقت زندگی نفس زندگی است.آغازش از زاهدان مادر نیست و پایانش نیز به بستر گور ختم نمی شود.زیر سالهایی که گذشته اند در قیاس با حیات جاودانه لحظه ای بیش نبودند.جهان مادی و هر چه در ان هست در قیاس با ان لحظه بیداری که وحشت مرگش می خوانیم  خوابی بیش نیست.

بیایید بیشتر بدانیم.تنها چیزی که درمورد زندگی قطعی واز پیش مقدر شده, ولذاحقیقت میباشد, مرگ است. هیچ چیز دیگرقطعی نیست. زندگی سرشار ازعدم قطعیهاست, پر از شگفتی ها, وهمین عدم قطعیها است که زندگی راجذاب وزیبا نموده است. زندگی باهزارو یک عدم قطعیت به حرکت خود ادامه میدهد , واین است آزادگی زندگی.

همه خوانده ایم و می دانیم که انسان جسم نیست روح است.آیا باورش کرده ایم.بارها لمسش کرده ایم. موقعی که دست افتاد های را می گیری و سرشار از شوق و لذت می شوی .اری این لذت روح است نه جسم.لذت روح هر چه بیشتر بهتر .هیچ موقع مانند لذتهای جسم نیست که زیاده رویش مضر باشد. ولی آیا قبولش داریم.بهش اهمیت می دهیم.

آیا دقت کرده اید برای داشتن یک زندگی شیرین باید روحی بزرگ داشت .چون انگار با تحمل هر سختی انسان روحش قوی تر میشه. اینم از معجزات زیباشه. خدا پدر و مادران ما را برامون ۱۰۰ سال نگه داره ولی دیده اید انسانهای بزرگی که در کودکی نزدیکان خود را از دست داده اند . چه انسانهای بزرگی شده اند. باید ببینیم ما کجای کاریم. آیا با یک شکست عشقی - اونم بخاطر کسی که البته لیاقت ما رو نداشته- به خاطر قبول نشدن در کنکور و شکست مالی و ..... دیگه باید فکر کنیم همه چیز تموم شده.

اتفاقا اینجایک نقطه شروع برای ساختن و بدست آوردن ان روحی است که پیش نیاز موفقیت در زندگی است. اینجاست که وجود او را بیش از هر لحظه ای لمس می کنیم.اینجاست که روح ما قد میکشد.

با شناخت و زندگی کردن با روح خود دیگه بهتر می فهمیم که مرگ تنها برای جسم است و آن روحی که ما در این دنیا ساخته ایم با همان خصوصیات وارد زندگی بعدی میشه که مقدماتش را خودمان فراهم کرده ایم. و اما حال چقدر سعی کرده ایم عاشقش باشیم.

برای داشتن یک دوستی و عشق  با دختر و پسر مورد علاقمون که اونم اگه واقعا برای یک زندگی مشترک باشه(حدود ۸۰-۷۰ سال) و گاهی هم برای چند روز چه کارهایی که نمی کنیم.چه سختیها و چه شب بیداریها و چه هدایا و چه هزینه ها یی که نمی کنیم. حال آیا برای کسی که عشقش همه خوبی و  پیشرفت برای خودمونه  چقدر وقت می گذاریم.چقدر هزینه می کنیم. چند بار پیشنهاد داده ایم و رد کرده.

زمان و ماه خوبی است تا یک بار دیگر به خود آییم و بخواهیم عاشقش باشیم. ولی یادمان باشه اینبار فرق میکنه.چرا؟ هر کسی برای خودش یک جوابی خواهد داشت. التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت 7:7  توسط انسان خاکی  | 

باسلام و سلام بر ماهی که روزها بر آن فخر نفروشندو سرفرازی نکنند.ماه شکوه روح و خاکساری تن.ماه دست های نوازش آسمان. ماه گامهای به عاشقی رهسپار. ماه دهان های اه و لب های زمزمه دوست دوست.ماه خدایا.

ماهی که آغازش مهر   میانه اش آمرزش و پایانش رهایی از آتش است.

امید است بتوانیم در این ماه ذره ای به خود آییم و از روزمرگیهای خود رهایی یابیم.

باید بخواهیم . خواستن توانستن است. یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 13:42  توسط انسان خاکی  |