تبليغاتX
زندگی برتر
در مورد هر چیزی که دانستنش در زندگی به ما انسانها کمک می کند.علوم - روانشناسی- عرفان و .....

با سلام

از آنجا که هدفم از راه اندازی وبلاگ انتقال دانش و تجربیات همدیگه بنحوی که زندگی پربارتری رو داشته باشیم. امروز می خوام در مورد مهریه که ممکن مشکلی برای جوانان باشد صحبتی بکنم.موافقان و مخالف  بحث هم می توانند نظرات خود را عنوان کنند.

دیشب یعنی جمع شب ساعت ۹:۳۰ شبکه ۳ یه برنامه ای بنام الفبای مهربانی داشت. که در مورد مهریه بود.مطالبی که از آن برنامه برداشت کردم  از انجا که  با دیدگاهم سنخیت کامل داشت بر آن شدم تا برای شما دوستان هم بنگارم.

دوستان من مهریه مانند چک نقدی می باشد که آقا داماد به دست عروس خانم می ده. از آنجا که می دونیم پول همیشه وسوسه انگیز بوده و می باشه. بنابراین شما آقا داماد موقعی که پای این چک رو امضاء می کنی حداقل باید توان پرداختش رو هم داشته باشی. حداقل نصف آن را. چطوره که وقتی می خواهیم یه وام ۵ میلیون تومانی بگیریم باید هزار تا ضامن و وثیقه بذاریم ولی برای دادن این مبلغ چک که گاهی سرسام آور هم می باشه هیچ وثیقه ای طلب نمی شه. در ضمن ما می دونیم اخلاق آدما در طول زمان تغییر می کنه.چه بسا اخلاق عروس خانم بعد از یه مدتی عوض شد.راحترین کار برای ضرب شصت به اجرا گذاشتن این چک است.

آقا داماد این حرف رو از گوشتون بیرون کنید : کی داده و کی گرفته.  چون مرد  داده  و زن گرفته.

الان هزاران جوان تو زندون هستن که توان پرداخت ۱۰ درصد مهریه ای رو که قبول کردن و بجای زندگی کردن در زندان باید عمرشون سپری کنند. و اما شما عروس خانم عزت و افتخار شما به مهریه ای که یک چیز واهی نیست نمی تونه باشه. عزت و افتخار شما اخلاق و نجابت شماست.

پس دوستان جوان این قضیه رو دست کم نگیرید و مهریه ای رو همیشه قبول کنید که با توجه به وضعیت اقتصادیتون توان پرداختشو داشته باشین. حداقل حالا که در یک کشور مسلمون زندگی می کنیم بیاییم از خودمون شروع کنیم.

مهریه ثابت کرده که نه تنها خوشبختی نمی آره بلکه عامل بدبختی هزاران خانواده بوده و هست.

امید است با پیروی از فرامین قرآن و اسلام زندگی خوشبختی رو در کنار هم در این دنیای خاکی تجربه کنید.........انشاءاله

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/25ساعت 16:29  توسط انسان خاکی  | 

 با سلام

به دلیل  نوشته چند هفته پیشم در مورد عشق و عاشقی و بخاطر اینکه شک و شبهه ای در مورد برتری  مرد  به زن احساس نشود  خواهشا متن زیر رو هم بخونید .  چون از یادداشت یکی از خوانندگان عزیز چنین برداشت شده بود که هدف ازدواج ارضای غریزه جنسی است و این توهینی به زنان می باشه . در حالیکه غریزه جنسی دو طرفه است. بحث در مورد ارزش و عزت  ازدواج فعلا خارج از حوصله این بحث است. خوب اما در مورد زن . به دلیل طولانی بودن متن می تونید اونو ذخیره و سپس بخونید.   

همه می دانیم که از همان آغاز خلقت زن همراه و مرد آفريده شد تا که يار و ياور هم باشند در سختيهای زندگي و در طي قرون متمادي و بر اثر تفکرات و سليقه های جوامع مختلف زن نقش مخصوص به خود را داشت .در برخي از فرهنگها ی پست به زن به عنوان موجودی پست که قابل خريد و فروش است نگريسته مي شد و حق هر گونه نظر دادن و حق تعيين سرنوشت خود را نداشت.در برخي از فرهنگها نيز زن تا حد پرستش پيش مي رفت .که هر دوی اينها راه را به بيراهه مي رفتند و نتيجه تفکر خود را دير يا زود مي ديدند.اما در ايران عزيز ما قوم پاک آريا زن جايگاه واقعي و حقيقي خود را داشت

نه اينکه برابری زن و مرد اصولا اين سخن به نظر من اشتباه مي باشد

زيرا زن و مرد از هر نظر با يکديگر تفاوت دارند تا مکمل همديگر باشند

پس چطور مي توان برای دو موجود با قابليتهای متضاد يک قانون را اعمال نمود؟

به نظر من بهتر اين است که به جای بکار بردن واژه تساوي زن و مرد گفته شود رعايت حقوق طبيعي هر جنسيت .يعني همان چيزي که فرهنگ پاک ، مقدس و پر بار آريائي به آن اهميت مي داد .آنهم در چه زمان .زماني که تمام کشورهای امروزی جهان که سخن از تمدن مي رانند در آن زمان يا در غارها روزگار مي گذراندند يا اينکه به جای خوردن غذاهای مخصوص انسان  مشغول  نسل کشي  مارمولکهای بيابان بودند

ولي اجداد پاک و روشن بين ما ايرانيان بخاطر روشن بيني و هوش اهورائي خود پي به اهميت و جايگاه زن در خانواده برده و حقي را که شايسته و بايسته زن ، اين موجود لطيف و مهربان بود دادند

زني که با تربيت فرزندان نقشي به سزا را در رشد و پيشرفت فرهنگ جامعه داراست

و اهورای پاک به دليل هوش و قدرت تصميم گيری بالای اريائيان نعمت رشد و گسترش را به ايشان عطا نمود

و اين گسترش تا قبل از ورود اسلام به ايران عزيزمان ادامه داشت .اسلامي که به مانند دين زرتشت و ساير اديان الهي منادي صلح و صفا بود .اما از آنجا که در زمان حمله عربها به ايران که ظاهرا مسلمان بودند ، هيچ يک از رهبران ديني اسلام نقشي در اداره جامعه نداشتند به همين خاطر ، اعراب با حمله ای بيرحمانه و با بي فرهنگي تمام و با بي توجهي به اين تمدن کهن شروع به غارت ، چپاول و از بين بردن آثار و تمدن بزرگ آريائي کردند

و در همان زمان به جای اينکه قوانين واقعي اسلام را به ما عرضه کنند .شروع به انتشار افکار پست خود به ما کردند .برتری مرد نسبت به زن.که هديه شوم ايشان به اين تمدن بزرگ بود

و  چون به همراه يک دين پاک به ايرانيان عرضه شد آريائيان با آن کنار آمدند و اين کنار آمدن تا به آنجا رسيده که در عصر پيشرفته امروز نيز اين افکار همراه ماست

متاسفانه اصلا به نظر شما چرا در قوانين اسلام مرد به زن برتری دارد!؟

در ارث ، مقدار ديه ، شهادت دادن و غيره به نظر بنده هيچ دليلي جز اين برای آن نمي توان متصور بود. خداوند پيامبر بزرگ اسلام را برای هدايت اعراب فرستاد

اعرابي که حتي خودشان هم بر اين نکته اذعان دارند که در آن زمان اجدادشان چکاره بودند

 فرزنددختر داشتن برای ايشان يک ننگ بود. و من نمي دانم که ايشان چطور به اين مطلب فکر نمي کردند که زني را که ايشان به همسري بر مي گزيدند روزی دختر بچه ای بيش نبوده

و اين اعتقاد يعني اينکه دختر يک ننگ برای مرد خانواده است ، يکي از اصلي ترين اعتقادات فرهنگي ايشان بود که با مخالفانش سخت برخورد مي کردند.

و پيامبر بزرگ اسلام در اين زمان اسلام پاک را برای هدايت ايشان به ارمغان آورد

اسلامي که صددرصد مخالف اعتقادات پوچ ايشان بود.

اسلامي که از آنجا که به همانند دين پاک زرتشت از سوی اهورا بود ، تاکيد بر رعايت حقوق زن و مرد را داشت.

اما چطور مي شد به ايشان فهماند که زن حقوق خاص خود را داراست!؟

زني که خود شما را به دنيا آورد و لقب مادر شما را داراست.

زني که شما با ايشان ازدواج مي کنيد تا فرزند برای شما به ارمغان آورد و زن شما نام مي گيرد

و بي شک سخت ترين کار پيامبر و دينش مبارزه با اين خرافات بود

خرافاتي که ريشه ای چند هزار ساله در فرهنگ ايشان داشت

و حال شما فکر کنيد  يک دين نو بنياد که منافع بزرگاني که نقشي مهم در اداره مردم را داشتند را به خطر مي انداخت  چطورمي توانست با يک فرهنگ و عقيده پست که ريشه ای تنومند در افکار يک ملت جاهل داشت مقابله کند؟

و همه ما خوب مي دانيم که به هيچ وجه اسلام نوپا توان مقابله با آن فرهنگ را نداشت

اسلام دين خير بود و اختيار. و اصل اساسي همه اديان بر اين پايه استوار است که خود مردم بايد دين خود را از راه طبيعي و بدون هيچ ابزار خاصي انتخاب نمايند.

يعني از راه آزاد گذاشتن و تنها با دعوت کردن مردم  و آشنا ساختن ايشان با دين اسلام

به بيان بهتر همه ما بر اين نکته واقفيم که اساس ظهور يک دين تنها آگاهي دادن و تبليغ کردن است

و هيچ ديني از راه زور يا معجزه نمي تواند مفيد با شد

و پيامبر اسلام نيز از اين قاعده مستثني نبوده و مجبور بود تا در برابر اين فرهنگ غلط و خشن کهن تنها با ابزار مهر و محبت گام پيش نهد

و طبيعتا برای دوام اسلام و بقای آن پيامبر مجبور شد تا برخي از فرهنگهای کهن و و هر چند پست اعراب را بپذيرد تا ايشان از راه ستيز با اسلام وارد نشده و آنرا نابود نکنند

پيامبر اين کار را انجام داد تا بعدها با گسترش اسلام و نفوذ آن در بين اعراب گامهای بعدي را که همانا مبارزه و حذف فرهنگ غلط اعرب آن زمان بود بردارد

و متاسفانه اعرابي که حتي پيامبر هم نژاد خود را نيز به تمسخر گرفتند ، همه امامان هموطن و هم نژاد خودشان را کشتند  ، ديگر مجالي به فرزندان پاک پيامبر اسلام ( درود خدا بر او باد)ندادند تا راه نيمه تمام پيامبر مهر را ادامه دهند

و اين طور بود که آن فرهنگ غلط هنوز هم که هنوزه در بين اعراب ماندگار است

و با حمله ناجوانمردانه ای که به ايران عزيز ما داشتند ، به جای بر گرفتن فرهنگ بزرگ و مقدس ما فرهنگ غلط خود را با ناجوانمردی تمام به نام اسلام زده و به ما عرضه داشتند

و متاسفانه حتي زنان ايران مانيز ديگر باورشان شده که حقشان کمتر از مردان است

آری دوستان اين بود قصه بيچارگي ما که هنوزم که هنوزه به آن فرهنگ پستي که به نام اسلام عزيز وارد ايران پاکمان شد پايبند هستيم

و زنان و دختران با هوش ، با شعور و پاک ما نيز اين خواری را پذيرفته اند

متاسفانه در حالي که آن زماني که اعراب هيچ چيز نداشتند ، ما حتي برای حيوانات نيز قوانين حمايتي داشتيم چه برسد به زن که در هر دين  و آئيني نقشي انکار ناپذير را داراست

در آن زمان که اعراب دختران خود را زنده به گور مي کردند ما قوانين پيشرفته ای برای حمايت از زنان باردار داشتيم در آن زماني که غربيها در غار زندگي مي کردند ما خانه هائي با بيش از يک طبقه داشتيم   

البته من اصلا موافق اين نيستم که به يکباره تمام حقوق زن بدون تعريف شدن در جامغه  اجرا شود.زيرا يقينا برداشت های مختلي از سوی زنان و مردان بوجود خواهد آمد که تضادهائي را ايجاد خواهد کرد که نهايتا کانون گرم خانواده ها را متشنج مي کند

زيرا مهمترين کار در ابتدا ايجاد فرهنگ آن در بين زنان و مردان است تا هيچ کس نتواند برداشت خاص خود را از خقوق زنان نمايد

و راه افراط و تفريط بسته شود و من امروز با تمام نا اميدي باز هم اميدوارم  تادختران و زنان ما به خود بيايند و حق خود را بشناسند

زنان حق خود را شناخته و در راه اجرای آن دست از هيچ کوششي برندارند

مردان ما هم اعتقادات خرافي خود را به دور ريخته و با ديدی جديد به جهان و دنيای زنان نگاه کنند حق زن حق خود اوست ، نه اينکه لطفي از جانب مردان به ايشان باشد

و من اميدوارم که زنان ما دست از اين عقيده غلط که زنان و مردان با هم در تساوی هستند دست بردارند و فقط به اين نکته دقت نمايند که زنان حق زنانه و پايمال شده خود را مي خواهند

حقي که هيچ مردي حق تصرف آن را نداردحقي که آزادي انتخاب برای زن را در هر موردی که مربوط به خود اوست را به ارمغان مي آورد

و من متاسفانه بسياری از زنان و  دختران را ديده ام که به اشتباه چون معتقد به تساوي حقوق زن و مرد هستند سعي دارند تا خود را شبيه مردان نمايند

لطافت زيبائي گفتاری که اهورای پاک در ضمير ايشان به يادگار گذاشته را زير پا مي نهند تا به خيال خود برای کسب اين تساوي ، گفتار خود را تند و تا حدي خشن نموده و با لحن پسرانه صحبت نمايند و اينجاست که تبديل به موجودي بدون ماهيت مي شوند

نه مرد هستند و نه زن که تبديل به تام بوی هاي ايراني خواهتد شد

و در آن زمان است که بازيچه هر قشری خواهند شد

پس بيائيد تا به جای اينکه ندای تساوی حقوق زن و  مرد را دهيم

يک صدا زن و مرد با هم بگوئيم

رعايت حقوق زن و مرد

حقوق زن برای زن و حقوق مرد برای مرد

و در اين راه همه تلاش خود را نمائيم

یادمان نرود زن و مرد به هم  برتری ندارن .  شما از بین پدر و مادر خود کدام یک رو بیشتر دوست دارید. می بینیم هر دو ارزششون برای ما یکی است. و عاشقانه هر دو را دوست داریم . شماها هم روزی پدران و مادران این مرز و بوم خواهید بود . سعی کنیم از بهترینهاش باشیم.

 پس به اميد آنروز

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/24ساعت 16:35  توسط انسان خاکی  | 

با سلام و آرزوی سلامتی برای دوستان

امروز می خوام یه تمرین و بازی  بسیار شیرین برای تقویت حافظه بهتون بگم. که در مورد تقویم می باشه.یعنی شما ظرف چند ثانیه می تونید بگید ۱/۳/۸۵ چند شنبه بوده است.

اولین نکته ای که باید بدونید روز اول آن سال می باشه. مثلا سه شنبه اولین روز سال بوده است.

حال برای ۶ ماه اول سال از فرمول زیر استفاده می کنیم. فرضا برای تاریخ ۲۳/۶/ ۸۵ :

۳۷=۱-۳۸=۲۳+۱۵=۳*۵

توضیح فرمول : عدد ۵  یعنی اینکه تا تاریخ ۲۳/۶/   ۵ ماه  از  سال  گذشته.

                 عدد ۳ باقیمانده تقسیم  ۳۱  روز  ماه  بر  ۷  روز  هفته می باشه.

                عدد  ۲۳  روز  ۲۳  شهریور  می باشه.

                عدد  ۱ هم  که عدد  ثابتی است.

حال حاصل بدست آمده یعنی ۳۷  را  تقسیم  بر  ۷ (روز  هفته ) می کنیم. باقیمانده می شود ۲ .

حالا  ۲  روز  بعد  از  سه   شنبه  می شود پنج  شنبه  یعنی  امروز.

حال  برای  نیمه  دوم  سال  فرضا  برای  تاریخ ۱۶/۸/۸۵ :

۲۸=۲-۳۰=۱۶+۱۴=۲*۷

فکر  می کنم نیازی  به  توضیح   فرمول  نباشه.

حالا عدد ۲۸  را  تقسیم  بر  ۷  می کنیم  حاصل  صفر  می شود .درنتیجه می شود  همان  سه شنبه.

نکته اینکه  اگر  عدد  حاصل  فرمول   کوچکتر از ۷ شد همان  عدد  را  به  روز  سه  شنبه اضافه  می کنیم.

با کمی تمرین مسلط می شوید . هم حافظه  خود  را  تقویت  میکنید و هم  در جمع دوستان معرکه گیری  می کنید.......................بدرود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/23ساعت 6:44  توسط انسان خاکی  | 

با سلام
مطلب زیر را که از وبلاگ میعادگاه بلاگ گرفتم بنظرم سودمند و عملی بنظر آمد.پس بدانیم و عمل کنیم.
 
مردم همواره افراد توانمندي راكه در زندگي به موفقيتهاي بزرگي نايل گشته اند و نيروي اراده و تاديب نفس از خــود بنمايش گذارده اند را مورد ستايش و احترام قرار ميدهند. افرادي كه در تمام عرصه هاي زندگي تنها با نـيـروي اراده، تاديب نفس و بلند همتي زندگي خود را بهبود بـخشيـده، مهارتهاي جديدي را فراگرفته و بر مشكلات فايق آمـده اند.                                      

واقـعـيت آن است كه اين نيروهـاي باطـنـي مـخـتـص افـراد بخصوصي نبوده و هرفردي قادر ميباشد توسط آموزشهاي عملي بـدرجات رفيعي از نيروي اراده و تاديب نفس دست يـابـد. نـيروي اراده و تـاديب نفس مهمترين و سـودمندترين عناصر براي دستيابي به موفقيت ميباشند.

  نيروي اراده چيست؟

نيروي باطني براي اتخاذ تصميمات، اقدام به كار، اداره و انجام اهداف و وظـايـف تـا زمـان تحقق يافتن آنها عليرغم تمام موانع، دشواريها، مشكلات و رنجهاي دروني و خـارجـي. نيروي ارده توانايي غلبه بر تنبلي، وسوسه ها و عادات منفي و دستيابي به اهداف ولو آنكه آن اهداف دشوار، خسته كننده و مغاير عادات و خلق و خوي شما باشند.

تاديب نفس چيست؟

صرف نظر كردن از يك لذت و خوشي زود گذر و آني به نفع يك هدف والاتر و بهتر. تـاديـب نفس توانايي تداوم عمل، افكار و رفتاري مي باشد كه به موفقيـت و پـيـشرفت مـنـتهي ميگردند. تاديب نفس نوعي كنترل نفس ميباشد كه سبب نظم بخشيدن به جنبه هاي روحـي-روانـي، احـساسي، فيزيكي و معنوي شخص مي گردد.هـدف از آن داشـتـن يـك زندگي محدود و معين نبوده و مقصود ما نيز زندگي درويش گونه نميباشد. تـاديب نفس تنها يكي از ستونهاي موفقيت و قدرت است. بـه شما قدرتي عطا ميكند كه تمام انرژي خودتان را بروي يك هدف متمركز كرده و با پـشتكار و سخت كوشي تا محقق گشتن آن از پاي نايستيد.

راهكارها

يكي از شيوه هاي كارآمد براي پرورش نيـروي اراده و تـاديب نفس امتناع از ارضاء و اقناع آرزوهاي بي اهميت و غيرضـروري ميباشد. هر فردي در زندگي دائما با آرزوها و وسوسه هاي بي حدي مواجه است كه اغلب آنها به واقع بي اهميت ميباشند.شما با خودداري ورزيدن از ارضاء تك تك آنها خودتان را قدرتمند خواهيد ساخت. با امـتـناع از آرزوهاي بي ثمر، مضر و غير ضروري بر خلاف عاداتتان رفتار كرده و نيروي دروني خود را تقويت كنيد.

1- براي 1 يا 2 روز روزنامه مطالعه نكنيد.

2- هنگاميكه احساس تشنگي كرديد آب بنوشيد، برغم ميلتان براي نوشيدن نوشابه.

3- بجاي استفاده از آسانسور از راه پله بالا و پايين برويد.

4- از اتوبوس يك ايستگاه بعد ويا قبل از مقصد اصلي خود پياده گرديد و باقيمانده مسير را پياده طي كنيد.

5- براي يك هفته يك ساعت زودتر از موعد معمول به رختخواب رويد.

6- هنگامي كه وسوسه شديد كه بستني بخوريد مقابـل ميـل خـود مقاومت كنيـد.

اينها تنها نمونه هاي معدودي از راهكارهايي ميـباشند كه به تقويت نيروي اراده و تاديب نفس شما كمك مي كنند. با نيروي اراده و تاديب نفس قادر خواهيد بود تا كنترل زندگي خود را بدست گرفته، به اهدافتان دست يافته،زندگي خود را بهبود بخشيده و به آرامش خاطر برسيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 7:20  توسط انسان خاکی  | 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید******که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

**********میلاد مسعود امام منتظر بر منتظرانش  مبارکباد***************

امروز چند نکته اساسی  را که خودم دوست دارم برایتان می نویسم. اندازه یک دنیا حرف دارند :

انسان هیچوقت بیشتر از آنموقع خود را گول نمی زند که فکر می کند دیگران را فریب داده است.

آنکه نیکبختی خود را بدست دیگری می داند بسی ناکامی خواهد کشید.

به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو  بسوی شما دارد از دست بدهید.

از دوستی با کسی که قادر بحفظ اسرار زندگی خود نیست پرهیز نما.

کسی که فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست.

به افکار بزرگ فکر کن اما از شادیهای کوچک لذت ببر.

جسور و شجاع و با پشتکار باش.وقتی به گذشته نگاه کنی از آن چیزهایی که نکرده ای بیشتر از ان چیزهایی که کرده ای متاسف خواهی شد.

از زمان وکلمات با بی توجهی استفاده نکن. هیچ کدام قابل بازگشت نیستند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/18ساعت 9:23  توسط انسان خاکی  | 

دوستان عزیر سلام

امروز می خوام چیزهایی که شخصا از طریق مطالعه و تجربه دیگران در مورد عشق و عاشقی ایام جوانی برایتان بازگو کنم.امید است که مفید واقع شود. کسی هم اگر نقطه نظری داشت حتما بنویسد.

آن چیزی که امروزه یا اصلا دیروز و فرداها در دل جوانان جوشیده و می جوشه ۹۹٪ عشق نیست . بلکه نیازی است که سرچشمه اش میل جنسی است.چرا؟

اولا چونکه اگر آدمی عاشق کسی شد حتما نباید تصاحبش کند.مگر ما تمام چیزهایی که دوست داریم صاحبش هستیم.مثلا ما معلم یا عمو یا خاله خود را خیلی دوست داریم و اصلا عاشقش هستیم.آیا میل داریم تصاحبش کنیم.البته خیر.

دوما چرا فقط جوانا و مجردا  اونم تو سن ۱۵ تا ۲۵ عاشقه اونم طرف مقابل میشن.اینم حاکی از همون حس نیاز جنسی است که محرک اصلی جوانان است.اگه ما واقعا یکی رو دوست داریم باید بذاریم خودش انتخاب کنه.اگه کسی رو دوست داریم باید خوشبختی اونو بخواهیم نه خود طرف رو. اگه زمانی هم عاشق شدیم باید عاشق سیرت و روح طرف بشیم و نه صورت ظاهر. البته بگم دلیل اصلی ازدواج همین نیاز جنسی است.اگه نیاز جنسی نبود هیچ زن و مردی  باهم ازدواج نمی کردن.زنها با زنها و مردا با مردا راحتتر بودن. پس مراقب باشیم در دوستیهای ایام جوانی نیاز جنسی مون زیاد تاثیر گذار نباشه.

سوما اگه به دور و بر خود خوب نگاه کرده باشیم می بینیم بیشتر دختر و پسرهایی عاشق میشن که سالمترن.یعنی در واقع با کسی غیر از اون دختر و پسر دوست نبودن.اینم خودش یه مشکله.چرا؟ چون وقتی که آدمی در اون سن  فقط با یه نفر خودمونی میشه و احساس رابطه با جنس مخالف بیدار میشه و  احساسشو بیان میکنه و  دیگه فکر می کنه این اولین و آخرین نفری که می تونه نفر ایده آلش تو زندگی باشه. ولی بخدا اینجوری نیست. همه ماها یادمونه موقعی که کلاس اول ابتدایی بودیم معلم اول ابتدایی خود را خیلی دوست داشتیم و فکر می کردیم بیشتر از همه می دونه.ولی حالا بعد از دبیرستان و دانشگاه می بینیم نه آدمای زیادی وجود دارند که بیشتر از معلم اول ابتدایی مون می دونند.

خلاصه کنم دوست داشتن زیبا است.در زندگی هم اگر بعد از ازدواج دوست داشتنی در کار نباشه.شاید یک روز هم آدمی نتونه همدیگه رو تحمل کنه. ولی دوست داشتن قبل از ازدواج مقوله پیچیده ای است که با هزاران احساس دیگه قاطی میشه و باید مواظبش بیش از پیش باشیم.

همیشه عاشقه اونی باشید که  ارزش عشقتونو داشته باشه . چون معیار سنجش عشقتونه.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/17ساعت 7:14  توسط انسان خاکی  | 

هرچيزازدنيا شنيدنش ازديدنش بزرگتر است ، اما هرچيز آخرت ديدنش از شنيدنش بزرگتر است.

(حضرت علي (ع))

 

برخيز ساقيا قدحي پر شراب كن                        
دور فلك درنگ ندارد شتاب كن

حافظ

 

انسان مي تواند از كوچكترين روزنه ها روشنايي روز را ببيند. ( ضرب المثل آلماني)

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/16ساعت 7:43  توسط انسان خاکی  | 

دوستان مسلمان و هموطنان عزیزم سلام

امیدوارم سلامت و شاد باشید. امروز می خوام درباره یکی از اساسی ترین کاری که بر عهده ماست یعنی خواندن نماز با شما صحبت کنم و از شما بخواهم نظرات خودتونو برام بفرستید.

ما ایرانیان مسلمانیم. و اکثرا نماز می خوانیم.راستی چرا؟ آیا یک عادته. یک وظیفه.یا چیزی فراتر از این حرفهاست. هر چی هست باید اونی باشد که ادم خودش  انتخاب میکنه.من خودم تقریبا از ۱۹ سالگی کم و بیش نمازمو با وقفه های کوچکی تا امروز می خوانم.گاهی نمازهای عاشقانه و گاهی نمازهایی از روی عادت. اما چیزی که بنظرم می رسه به شما بگم در نماز خواندن نباید خودمونو با کسی مقایسه کنیم.فلانی تند می خونه یا فلانی نمازش طولانیه.باید ببینیم دل ما چی میگه. راستش من خودم اگه گاهی نمازمو نخونم حس بدی دارم.حس می کنم کوتاهی کرده ام. اما چیزی که یه مدتی تو ذهنم بود اینه که اگه من در آمریکا یا اروپا دنیا می آمدم آیا الان هم مسلمان یا نماز خوان بودم. بد از مدتی  از دلم چنین استنباط کردم ممکن بود من مسلمان نباشم و یا نماز نخوانم ولی یک انسان بودم.که در کنار دوستان و خانواده خود زندگی شاد و خوبی داشتم. بنظرم در کل دنیا یه چیزهایی واقعا بد و زشتن.مثل غیبت و دروغ و افترا و تهمت و زنا. ولی بقیه چیزها اینکه من مسلمان باشم نماز بخوانم .مسیحی باشم کلیسا بروم . به خودی خود بد نیستند. نماز ها اگه با حوصله و دقت و عشق خوانده شوند به ادم حسابی حال می ده در غیر اینصورت سخته.یادم میاد وقتی ۲۲ سالم بود بخاطر شرایط خاصی که داشتم در ماه رمضان بعد از اینکه سحری می خوردم نمی خوابیدم و بلافاصله  به سر مزرعه برای کمک به پدرم حدود ساعت ۵ صبح می رفتم.شاید باور نکنید اینقدر آن صبحها به من انرژی و خوشی دست می داد که نگو.هنوز هم گاهی از آون روزها به خوشی یاد میکنم.آنموقع یادمه بخودم میگفتم اگه آدما میدونستن که چقدر سحرخیزی حال میده همه ساعت ۵ صبح پا میشدن.البته بگم انموقه شبها ساعت ۹:۳۰ می خوابیدم.ولی متاسفانه بعدش با توجه به کارمند شدن و تا حدودی زندگی در شهر این فرصتها رو ازم گرفت. می خواستم اینو بگم ما خودمون باید تعریف درستی از  نماز خوندنمون و کارهامون داشته باشیم.یکی از فواید خوندن نماز دادن آرامش به آدمه.اگه یادتون باشه همیشه قبل از جلسات امتحانات ذکری و صلواتی برای خود داشتیم.یا اینکه هر وقت جونمون به خطر می افته همه نگاها مون رو به آسمون میشه. ایناست که به من میگه نماز بخون تا زمانی روت بشه به آسمون نگاه کنی.البته از نظر شما دوستان هم ممنون میشم تا از همفکری های هم استفاده ببریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 15:57  توسط انسان خاکی  | 

سلام دوستان

بهتون بگم تو زندگی مهمترین نکته ای که باید با جون و دل مواظبش باشیم افکارمون می باشه.خوشبختی و بدبختی انسانها  توی افکارشونه.از آنجا که با داشتن قدرت اختیار توی این دنیا زندگی می کنیم و فرمان اختیار ما در دست افکار ماست  و سازنده این افکار کسی نیست جز خودمان.پس هواسمان باشه این افکارو با چه معجونی بسازیم تا بهترین باشد       

   مراقب افكارت باش ، آنها به گفتار تبديل مي شوند

                     مراقب گفتارت باش ، آنها به كردار تبديل مي شوند

                     مراقب كردارت باش ، آنها به عادات تبديل مي شوند

                     مراقب عاداتت باش ،آنها به شخصيت تبديل مي شوند

                     مراقب شخصيتت باش ، آن سر نوشت خواهد شد .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت 10:34  توسط انسان خاکی  | 

با سلام

چیزی که امروز خودمونی می نویسم بسیار ساده و تکراری ولی بسیار با ارزش است.

و اون شناخت زندگی و ماهیت زندگی است.به نظر من قبلی که به اون دنیا و مرگ کاری داشته باشیم باید این دنیا رو برای خودمون خوب بشناسیم.بدونیم چطوری می تونیم موفقتر و شادتر و خوشبختر زندگی کنیم.اینها رو اگه یاد بگیریم به نظر من بقیه چیزها خودش درست میشه. بذارید مثالی بزنم.

بارها توی در و همسایه هامون و یا اینکه توی یه کوچه میبینیم یه خونه عروسی داره و همان موقع می بینیم که یه خونه دیگه عزا گرفتن.یه روز عیده و همه شادن ولی میبینی اون روز یکی از بدترین روزهای عمر ماست.در یه لحظه هایی که کسی دنیا می آد همون لحظه کسی از دنیا می ره.دنیا پر از این واقعیتهاست.در زندگی همه ماها سربالایی و سراشیبی وجود داره.مهم تلاش کردن و تلاش بیشترو بیشتر و بیشتر تا همیشه. در زندگی هیچگاه نقطه ای به عنوان ایستگاه آخر وجود نداره.فرض کنید با مدرک دکترا استاد یه دانشگاهید. ولی اگه دانش خودتونو بروز نکنید و دست از تلاش دیگه بردارید بین دانشجویان بعنوان یه استاد بیسواد و کم دانش و تنبل مطرح میشوید. فرصتهای شغلی بهتری رو از دست میدید. بنابراین همیشه باید سعی کنیم از قبل بیشتر بدونیم.از قبل مهربانتر باشیم.از اشتباهات گذشته درس بیاموزیم.

پس خلاصه اینکه  واقعیات زندگی رو بپذیریم بنحوی که باعث نشن ما از مسیر و هدفمون دور بشیم. و هیچگاه درس از تلاش بر نداریم . که تلاش نکردن یعنی زنده مرده...........................

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم        موجیم که آرامش ما عدم ماست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 19:1  توسط انسان خاکی  | 

به نظر من فرق نمی کنه. فقیر یا پولدار.شهری یا روستایی . سفید یا سیاه.چاق یا لاغر. هر که و هر جا که باشیم  باید یه اصل از زندگی رو خوب یاد  بگیریم و اجرا کنیم.اونم شاد زیستن.ما یک بار زندگی می کنیم پس باید  به بهترین روش زندگی کنیم.آمدن و رفتن با خودمان نیست ولی زندگی کردن علی رغم مشکلات و سختیهاش بر دوش خودمان است.یاد بگیریم چگونه زندگی کنیم.

زندگی از ديد سای بابا عارف مشهور هندی

زندگي يك آواز است                                      آن را بخوان !

زندگي يك بازي است                                     آن را بازي كن !

زندگي يك مبارزه است                                  با آن مقابله كن !

زندگي يك رويا است                                     به آن واقعيت ببخش !

زندگي  يك فداكاري  است                               آن را عرضه كن !

زندگي يك عشق است                                    از آن لذت ببر ! 

و اما داستان زیر هم در نوع خودش جالبه:

 يك تاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه توش چند تا ماهي بود .
از مكزيكي پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
مكزيكي : مدت خيلي كمي .
آمريكايي : پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
مكزيكي : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .

آمريكايي: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
مكزيكي : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم . با بچه ها بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن . خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !

آمريكايي : من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم . تو بايد بيشتر ماهي گيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
 مكزيكي : خوب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : به جاي اين كه ماهي ها رو با واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني ... بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني ... اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و مي روي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيو يورك ... اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني ...
مكزيكي : اما آقا ! اين كار چقدر طول مي كشه ؟
آمريكايي : پانزده تا بيست سال !
مكزيكي : اما بعدش چي اقا ؟
آمريكايي : بهترين قسمت همينه ، موقع مناسب كه گير اومد ميري و سهام شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
مكزيكي : ميليون ها دلار ! خب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : اون وقت بازنشسته مي شي ! مي ري يه دهكده ساحلي كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني ....

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 16:9  توسط انسان خاکی  | 

متن زیر از جبران خلیل جبران هست که بنظرم واقعا مصداق زندگی ما آدما است.همه می دونیم احترام پدر و مادر واجبه ولی یه جاهایی آدم به تعارض می افته.همین سریال نرگس نمونه ای از این تعارضات است. امام علی یه جمله ای داره که می فرمایند برای دنیایت چنان باش که یک عمر زنده ای و برای آخرتت چنان باش گویی که فردا می میری. به نظر من در برخورد و احترام به پدر و مادر هم آدم به چنین تعارضی بر می خوره که باید به شکلی شایسته با آن برخورد نماید.انشاءاله

آنگاه زني که کودکي در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو

و او گفت
فرزندان شما فرزندان شما نيستند
آن ها پسران و دختران خواهشي هستند که زندگي به خويش دارد
آنها به واسطه شما مي آيند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نيستند

شما مي توانيد مهر خود را به آن ها بدهيد، اما نه انديشه هاي خود را، زيرا که آن ها انديشه هاي خود را دارند
شما مي توانيد تن آنها را در خانه نگاه داريد ، اما نه روح شان را ، زيرا که روح آن ها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نيست ، حتي در خواب
شما مي توانيد بکوشيد تا مانند آن ها باشيد ، اما مکوشيد تا آنها را مانند خود سازيد
زيرا که زندگي وا پس نمي رود و در بند ديروز نمي ماند
شما کماني هستيد که فرزندتان مانند تير زنده اي از چله آن بيرون مي جهد

کمانگير است که هدف را در مسير نامتناهي مي بيند، و اوست که با قدرت خود شما را خم مي کند تا تير او را تيز پر و دور رس به پرواز در آوريد
بگذاريد که خم شدن شما در دست کمانگير از روي شادي باشد
زيرا که او هم به تيري که مي پرد مهر مي ورزد و هم به کماني که در جا مي ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 7:41  توسط انسان خاکی  |