X
تبلیغات
دین وفلسفه

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 8:16 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]


عرفان شیعی

ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درون‌مایه و حقیقت مذهب شیعه‌است و ملاصدرا آن‌را عرفان شیعی می‌نامید. او برای رستگاری انسان، هم شریعت و پایبندی به فرایض دین را لازم می‌شمرد و هم سیر و سلوک عرفانی برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه را ضروری می‌دانست. این در حالی بود که بیشتر دانشمندان قشری اصفهان، دید خوبی نسبت به عرفان نداشتند. ایشان بر این باور بودند که بسیاری از عارفان، به احکام دین اسلام پایبند نیستند و عمل به فرایض دینی را برای رسیدن به رستگاری لازم نمی‌بینند. یکی از دلایل تبعید ملاصدرا از اصفهان همین باور بود.

ملاصدرا اگرچه به عرفان باور داشت، اما کوتاهی از احکام و واجبات دین را به بهانهٔ سیر و سلوک عرفانی رد می‌کرد. با دانشمندان قشری نیز به دلیل ستیز با عرفان شیعی مخالف بود. همچنین با برخی از صوفیان که عمل به واجبات دینی را ضروری نمی‌دانستند، مخالف بود. البته برخی معتقدند ملاصدرا با ادغام فلسفه وعرفان نا خواسته راه را برای بسته شدن مسیر فلسفه ورزی در جهان اسلام فراهم کرد

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 23:2 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

نمونه سوالات دین و زندگی ،فلسفه و منطق

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 22:55 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

طرح درس سالانه دین و زندگی 2

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 22:43 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

معنویت در اسلام و مسیحیت چه تفاوت های بنیادینی دارد؟
معنویت در اسلام و مسیحیت چه تفاوت های بنیادینی دارد؟
پاسخ اجمالی

ارزش و اعتبار معنویت در هر دین، نسبتی مستقیم با ارزش و اعتبار آن دین دارد. منابع دینی مسیحیت دارای آموزه های خلاف عقل است به طوری که حتی مسیحیان نیز به آن اعتراف دارند. معنویتی که بخواهد از چنین منابعی نشأت بگیرد دارای انحرافات بسیاری می شود. این فرق اساسی بین معنویت در مسیحیت و اسلام است یعنی معنویت به معنای سنتی آن، با توجه به ارزش منابع مسیحیت قابل قبول نیست و احیاناً مخالف عقل است و نمی تواند طالب کمال را به سرمنزل مقصود برساند. از طرفی معنویت امروز غرب حتی از این نوع اتصال ضعیف به وحی محروم است. امّا معنویت دراسلام برگرفته از آموزه های وحیانی اسلام است .در فرهنگ اسلامى اینطورى نیست که بگویند یک بخشى از زندگیتان مادى است و یک بخشى از آن معنوى بلکه همه ابعاد زندگى از ازدواج و کار و درس خواندن حتى تفریح رفتن و خوابیدن اگر به آن معناى اصلى زندگى که انبیاء آوردند گره بخورد همه مى تواند معنویت باشد.

کتاب مقدس را از نگاه مسلمین و مسیحیان این گونه مقایسه می کند:

اسلام

مسیحیت

قرآن

عهد عتیق و عهد جدید

یک کتاب مقدس

مجموعه ای از کتاب های مقدس

به زبان عربی

به زبان های عبری، آرامی و یونانی

مؤلف آن خداست

مؤلف آن خدا و بشر است

پیامبر اسلام آنچه را از خدا شنیده است نقل می کند

مؤلف بشری، پیام الهی را با شیوه و اندیشه ویژه خود نقل می کند

در طی 23 سال وحی شده است

در طی چند قرن فراهم شده است

پیام الهی ازلی و فراگیر است

پیام الهی ازلی و فراگیر است.

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:55 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

انسان وحیوان
انسان و حيوان

انسان ، خود نوعی حيوان است از اين رو با ديگر جانداران مشتركات‏ بسيار دارد اما يك سلسله تفاوتها با هم جنسان خود دارد كه او را از جانداران ديگر متمايز ساخته و به او مزيت و تعالی بخشيده و او را بی‏ رقيب ساخته است
تفاوت عمده و اساسی انسان با ديگر جانداران كه ملاك " انسانيت " او است و منشا چيزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گرديده است در دو ناحيه‏ است : بينشها و گرايشها
جانداران عموما از اين مزيت بهره‏مندند كه خود را و جهان خارج را درك‏ می‏كنند و بدانها آگاهند و در پرتو آن آگاهيها و شناختها ، برای رسيدن به‏ خواسته‏ها و مطلوبهای خود تلاش می‏نمايند

انسان نيز مانند جانداران ديگر يك سلسله خواسته‏ها و مطلوبها دارد و در پرتو آگاهيها و شناختهای خويش برای رسيدن به آن خواسته‏ها و مطلوبها در تلاش است تفاوتش با ساير جانداران در شعاع و وسعت و گستردگی آگاهيها و شناختها، و از نظر تعالی سطح خواسته‏ها و مطلوبها است
اينست آنچه به انسان مزيت و تعالی بخشيده و او را ساير جانداران جدا ساخته است

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:47 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

تفاوت انسان با سایر موجودات چگونه است؟

تفاوت انسان با سایر موجودات چگونه است؟

جواب:

آسیب جدّی در مسیر تکامل انسان، غفلت است. خود را گم کرده است و متوجّه هم نیست که کجاست و چه باید بکند؟! مانند این است که سرمایه ای میلیونی در اختیار فردی قرار داده اند و او از درد فقر بنالد. گاه بعضی افراد از خداوند متعال می نالند. آیا او باید به جای ما حرکت کند؟ ما باید خودمان شروع کنیم وگرنه دیگری جای ما حرکت نمی کند.

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:44 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

فرق اعجاز با كارهاي خارق عادت
تناقضات نبوت و امامت: نبوت: تحدي انبيا بر معجزه و خرق عادت است. براي من تفاوت بين انبيا و نوابغ و همچنين تفاوت بين معجزه و جادو مشخص نيست. انسان چگونه متوجه شود شخصي که دست خود را به زير بغل مي برد و نوراني بيرون مي آورد معجزه کرده است و شخصي که با نگاه يک قطار در حال حرکت را ميخکوب مي کند جادو کرده است يا خدماتي که انيشتن يا اديسون به بشريت کرده است چه چيز از خدمات انبيا کم دارد در حالي که اين افراد از انسان ها نخواستند تا ابد راه آنها را دنبال کند. اصولا چه معيار مطلق و نه نسبي براي متمايز کردن اين دو مقوله وجود دارد. امامت: با توجه به مورد نبوت امامت هم دچار تناقض مي شود.

افعال خارق عادت را به چهار قسم تقسيم كرده‏اند: معجزه، كرامت، اعانت و اهانت. آنچه انبيا دارند معجزه است و آنچه را ائمه و اولياي الهي دارند كرامت و آنچه مؤمنان متوسط واجدند اعانت و آنچه سايرين، نظير مسيلمه كذاب، از آن برخوردارند اهانت است، چنانكه گفته‏اند: وي براي افزايش آب، به درون چاه، آب دهان انداخت و آب چاه خشك شد! اين توهيني است نسبت به او و تثبيتي است نسبت به اصل رسالت رسول اكرم(ص).
خرق عادت اگر با دعوي نبوت و تحدّي (مبارز طلبي) همراه بود معجزه است و اگر با دعوي نبوت همراه نبود كرامت است.
خرق عادت به اذن خداي سبحان جزو شئون ولايت است و اختصاص به رسالت ندارد. فرق آنچه پيامبر مي‏آورد با آنچه غير او مي‏آورد آن است كه پيامبر مستقيماً به خداوند اتكاء تكويني و تشريعي دارد و ديگران به وسيله پيامبر، فيض را از خداوند دريافت مي‏كنند، همان طور كه پيامبر در مسئله خرق عادت به پيش مي‏رود.
محور تأسي و اقتدا به پيامبر، خصوص عمل به ظواهر ديني نيست، بلكه هم عمل به ظواهر- كه آغاز سير است_ و هم عمل به باطن_ كه دسترسي به تصرف در نظام آفرينش و نيز نيل به مراحل فراتر و بهره‏مندي از علوم و اكتشافات غيبي، در گرو آن است_ را شامل مي‏شود. همان گونه كه روح بر بدن مسلط است و اگر قوي شد نه تنها بر بدنهاي ديگران، بلكه به ميزان قوتش بر عالم آفرينش مسلط است. البته همه اين تصرفها به اذن خداست و ذكر جامع «لا حول و لا قوة الا بالله» هرگونه تحول و اعمال قدرت را به عنايت الهي مي‏داند.
بنابر اين سالكان الي الله مي‏توانند اين راه را پيموده، به اعانت و كرامت و بالاتر از آن نايل شده، خرق عادت كنند و به اين وسيله دين مردم را تقويت كرده، مردم را به دينداري علاقمند كنند.
كرامت امري واقعي و محققي است و لذا شما نيازي به اثبات آن نداريد. زيرا مي دانيد كه هم قرآن و هم روايات به صدق وجود آن گواهند و بزرگان و اوليائي همانند آصف بن برخيا را كه از انبياء نيستند صاحب كرامت (انتقال تخت بلقيس به طرفه العين) معرفي كرده اند. اما براي تبيين جواب نخست لازم است كه هويت معجزه را باز شناسيم.
معجزه امر خارق العاده اي است كه به دست خدا (مانند قرآن) يا به دست نبي (مانند مرده زنده كردن عيسي عليه السلام) صورت مي گيرد تا گواه صدق ادعاي پيامبري باشد و شاهدي بر ارتباط او با خدا به شمار آيد و هيچ گاه مغلوب عامل ديگر قرار نمي گيرد و همواره نداي تحدي (هل من مبارز) بر زبان خويش جاري مي کند بنابراين معجزه چند ويژگي مهم دارد: خرق عادت، از سوي پيامبران، گواه بر صدق رسالت و نبوت، مغلوب نشدن و فرياد تحدي. که هر يک از اينها در کتابهاي اصول عقايد به بحث کشيده شده است.
اما کرامت اولياء هم چنان که از نامش پيداست، از اولياء يعني پيروان ژرف رفتار انبياء صورت مي گيرد و اين خود نشان مي هد که گرچه کرامت داراي خصيصه خرق عادت است و به اذن الهي از سوي اولياء صورت مي گيرد ولي هيچ يک از اولياء کرام ادعاي نبوت و رسالت نداشته و به هيچ وجه فرياد تحدي بر زبان مبارک خويش جاري نمي کنند و همين سر تمايز کرامت از معجزه است. ولذا کرامت ميوه اي است که از شاخه خرق عادت معجزه ثمر مي دهد.
در مورد وجه تمايز ميان اعجاز پيامبران و کارهاي خارق العاده مرتاضان چند نکته ملاحظه مي شود:
1. اعجاز انبياء همواره مقارن با ادعاي نبوت است. بدين معنا که هر پيامبري که معجزه اي را ارائه کرده است آن معجزه را دليلي براي اين گرفته که او و پيام او از طرف خداست.
2. اعجاز پيامبران(ص) همراه با تحدي(مبارزه طلبي) است. چنانکه قرآن کريم بعنوان يک معجزه جاوداني از مخاطبين خود خواسته است که مثل و مانند آن را بياورند و آنها را به مبارزه طلبيده است. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: " اگر جن و انس جمع شوند تا مانند قرآن را بياورند، اگرچه برخي پشتيبان ديگري باشند، نمي توانند مانند آن را بياورند." سوره اسراء آيه 88
3. سحر و کارهاي خارق العاده مرتاضان قابل آموزش و تعليم به ديگران است. يعني مرتاض مي تواند به شاگردش سلسه مراتبي را تعليم بدهد تا با طي آن مراحل به انجام کارهاي خارق العاده موفق شود. در حالي که اعجاز انبياء قابل تعليم و آموزش به ديگران نيست.
4. پيامبران مي توانند سحر و کارهاي مرتاضان را ابطال کنند ولي مرتاضان و ساحران نمي توانند اعجاز انبياء را ابطال کنند چنانکه در مورد حضرت موسي(ع) و سحر ساحران فرعون اتفاق افتاد.
5. در برخي موارد کساني نزد انبياء(ع) مي آمدند و از آنها معجزه هاي درخواست مي کردند -البته به انگيزه کشف حقيقت نه منفعت طلبي يا به بازيچه گرفتن مقدسات- و انبياء به درخواست آنها پاسخ مي گفتند. اما اين وضعيت در مورد مرتاضان صادق نيست يعني مرتاضان به يک مرحله اي مي رسند که فراتر از آن مرحله نمي توانند به مطالبات و درخواست ها پاسخ دهند. به عبارت ديگر قدرت مرتاضان بر انجام کارهاي خارق العاده حوزه و قلمرو خاصي دارد که نمي توانند فراتر از آن گام بردارند.

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:32 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]


[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 21:18 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

تاثیر مبانی فلسفی و جهانبینی ابن سینا بر طب سینوی

با توجه به اینکه انسان ساحت ها و ابعاد مختلفی دارد، دانشمندان علوم مختلف هریک بعد خاصی از ابعاد آدمی را تحقیق و مطالعه میکنند. اکنون این سوال پیش می آید که هریک از این ابعاد چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ آیا میتوان هریک از ساحات وجود انسان را بدون درنظر گرفتن سایر ساحت ها مورد مطالعه قرار داد؟
بنابر تحقیق نهایی در حکمت متعالیه، ساحات و مراتب وجودی انسان با همه کثرات آن به وجود واحد، موجود است و انسان دارای وجود واحد، ذومراتب است. ساحات وجودی انسان نه تنها با یکدیگر تقابل ندارند، بلکه همه این مراتب، ظهور حقیقت واحد انسان است. بر اساس دیدگاه فیلسوفان مسلمان، فعالیت های بدن نظیر تغذیه، ترمیم، تولید مثل و واکنش و فعالیت های اعضاء و جوارح به عملکرد روح وابسته است. اکنون بر این اساس میتوان گفت که اگر ساحات وجودی با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند، علومی نظیر فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی و طب که هریک به جنبه خاصی از انسان میپردازند نیز ضرورتاً با همدیگر مرتبط هستند، زیرا علوم، حاکی از واقع اند و واقع انسان نیز دارای اثر متقابل و ابعاد مرتبط با یکدیگر است که هریک از این ساحت ها با یکدیگر داد و ستد دارند. در فلسفه از ساحت روح آدمی و در طب از بدن مادی بحث میشود. همانطوری که روح و بدن با یکدیگر ارتباط دارند، فلسفه و طب نیز به عنوان علوم ناظر بر روح و بدن با یکدیگر ضرورتاً ارتباط دارند. این بیان استدلال وجودشناسانه بر ارتباط فلسفه و طب است.

[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 21:10 ] [ راحله ریحانی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه